Friday, July 9, 2004

نقاب

" هر کسی هستی یه دفعه / قد بکش از پشت نقاب / از رو نوشته حرف نزن / رها شده از پیله خواب / نقش یک دریچه رو ، رو میله قفس بکش / برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش/"

چند وقته حس می کنم این آهنگ خیلی خیلی به واقعیت نزدیک شده . طوری که به نظرم میاد تمام آدمها پشت نقابهایی که خودشون از خودشون ساختن قایم شدن . شاید هم پشت نقابهایی که دیگران برای اونا ساختن.

" کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس / تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس/ تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه / تا کی سکوت و رج زدن نقش نمایش منه؟"

البته من خودم به قول معروف چون خیلی رو بازی می کنم فکر نمیکنم نقاب خاصی داشته باشم! ولی ای کاش بتونم واقعی ترین واقعیت خودم رو به همه نشون بدم . اگه هم تا حالا نقابی در کار بوده از این به بعد نیست!

اونهایی که من رو میشناسن شاید فکر کنن که من شاید یه آدم بی خیال هستم یا یه کسی که به قول معروف هنوز بچه اس!
خوب بذار فکر کنن
من همین هستم که هستم! من طه هستم ، از طه بودن هم فعلا که لذت می برم. حداقل یه نقاب کمرنگ تری نسبت به بقیه دارم! دوست هم ندارم پشت نقاب باشم.
" می خوام همین ترانه رو / رو صحنه فریاد بزنم / نقابمو پاره کنم / جای خودم داد بزنم"

در ضمن از اونایی که حرفهای بقیه رو قرقره می کنن و حتی یک کلمه اش رو هم نه می فهمن و نه باور دارن شدیدا متنفرم و حالمو به هم می زنن! (حالا ربط این قسمت به بقیه مطلب بماند!)



چی بگم والله؟

من اگه دلم نخواد به سخنرانی برم باید کی رو ببینم ؟
من اگه دوست داشته باشم تا نفسم در بیاد سوت بزنم باید کی رو ببنیم؟
من چه کار کنم که عاشق سر و صدا هستم؟
چه عیبی داره که فیلم تماشا کردن دوست داشته باشم؟
حتما باید دچار خود سانسوری بشم و صدام در نیاد و هر چی بگی بگم چشم تا راضی شی؟ ماشاالله اصلا به حرفهای آدم هم که گوش نمیدی!
بابا ایوالله!

Thursday, July 8, 2004

~~~مواظب باش ضایع نشی~~~

بابا جون، به جون خودم کلاستون نمیاد پایین اگه بیایین توی این گروپ حاج میزعلی عضو شید! هیچم جواد نیست اگه همه ماها توش عضو باشیم! نامه ها هم اگه همکاری کنید و به آدرس زیر میل بزنید دیگه تکراری نمیشه. هرکی نامه قشنگ و جالب و خوندنی دریافت کرد، خواهشا ما رو بی نصیب نذاره...
haj_miz_ali@yahoogroups.com
اگه هم عضو نشی خیلی آدم ضایعی هستی! D:D:D:D:D:D:

من تو پست بعدی آدمهای ضایع رو معرفی میکنم!
این یک تهدید جدی است!
حالا اگه راست میگی نرو اینجا عضو شو!


http://groups.yahoo.com/group/haj_miz_ali/join

کمک

بهتر شد؟!

-----
آقا من مردم از بس با خودم فکر و خیال کردم که کدوم جمعه یه قرار بگذاریم برای یه گردش یک روزه!
شدیدا به کمک فکری احتیاج دارم. پیشنهاد بدین بابا!!!!

Wednesday, July 7, 2004

Riddle

كدومش بدتره؟

با يكي ازدواج كني كه اصلاً دوستش نداري، ولي اون تو رو خيلي دوست داره؟
يا كسي كه تو خيلي دوستش داري، ولي اون اصلاً تو رو دوست نداره؟

برا خودتون هم برداشت هاي الكي نكنين، نه كسي قرار ازدواج كنه، نه كسي قرار ازدواج نكنه!

Sunday, July 4, 2004

Euro 2004

پرتغا ل كشوري است درغرب اروپا كه با اسپانيا شبه جزيره ايبري را تشكيل مي دهد پرتغال الان ميزبان جام ملت هاي اروپا است پرتغال در فوتبال سا بقه زيا دي دارد يكي ازافتخارات اين تيم كسب مقام چها رمي در جام جهاني 1966 لندن است كه با اوزبيو ستاره خود كسب كرد تيمي كه حتي برزيل را حذف كرد ولي درنيمه نها يي مغلوب انگليس شد و حالا با حذف هلند به فينال امده است واكنون قصد دارد كه مثل تيم با شگاهيش پرتو كه قهرمان با شگاهاي اروپا شد قهرمان جام ملت هاي اروپا شود. تا به حال فقط هلند توانسته اين مقام را كسب كند يعني تيم باشگاهيش قهرمان اروپا شودو تيم مليش نيزدر همان سال جام ملت هاي اروپا را فتح كند يعني درسال 1988 شود.

حالا به نظرتون كي جام رو مي بره؟!؟!


Saturday, July 3, 2004

اسرارِ بگو

بعض دوستان در این بلاغ مرا متهم کردند به تقلب در پاسخ مسائل مطروحه این جناب و من از طرز سخن گفتن این گمراهان واقف شدم بر این موضوع که آنان هیچ از قوانین ماورا الطبیعه در زمینه تحصیل علم ندانند و در این بحث بسی گمراهند
پس بر آن شدم یکی از خرافه های مطرح در این زمینه را بر آن عزیزان باز گویم و بابی گشایم در فرا روی این عزیزان در این مقال تا زین پس بدانند و بخوانند و بگویند…
در ازمنه قدیم بعضِ محصلین بر این اعتقاد بودند که هر گاه در هنگام تحصیل علم و کوفتن حمار! ، موری از روی کتب درسی و یا دستنوشته های آنان عبور کند نشان از کسب توفیق در امتحان است .
آنان تا این صحنه بدیند دست نوشته ها و کتب را بسته و هله هله کنان و هروله کنان فریاد بر می آوردند که " بشارت باد ما را که در امتحان فردا نمرات ماورا الف کسب می کنیم و از نمرات مادون دال در امانیم و این درس را نیز چون دروس دیگر پاس خواهیم داشت!"
پس ای فرزند ! این قرین را در ذهن بسپار و زین پس مور را کرامت دار و در هنگام عبورش از روی دست نوشته هایت حرمت دارش! باد بر زیرش نیانداز که امتحانت به باد خواهی داد!
حال که حکمت جواب و سوالهای نوشته قبلی بر همگان روشن شد و ثابت شد که جوابها بر معیار کشک نیوده اجازه مرخصی خواهم تا بلاغ ترک گویم و به ملعبه قبیحه و مهیج و بسیار نکو ساخت GTA بپردازم
حق یارتان

Malone Dies

اول يه كتاب نوشته بود:
تقديم به آنان كه مس حيات خويش را به طلا بدل كردند.

يعني به اونا مجاني مي دن؟!

*
چقدر كتابا با هم فرق دارن! نه به اون يكي كه تا 2 نصفه شب، سر امتحانا، منو بيدار نگه داشت نه به اين يكي كه در عين سر حالي بعد از 10 دقيقه خوندنش آدم احساس مي كنه به 2 ساعت خواب، احتياج مبرم داره!

Friday, July 2, 2004

آروزهای نه چندان بزرگ

یکی از کارهایی که همیشه دوست داشتم انجام بدم این بوده که یه دوربین دیجیتال ( حتما باید دیجیتال باشه !) دست بگیرم و راه بیافتم تو خیابون و از صحنه های جالبی که میبینم عکس بگیرم . و شب هم تو یه سایت بذارمشون که بقیه هم لذت ببرن! واقعا آرزوش رو دارم .
دیروز دوباره این آرزوم با دیدن یه صحنه دوباره عود کرد. منظره ماشین شستن یک نفر لب جوی آب به سبک و سیاق مسافر کشهای محترم با این تفاوت که طرف یه خانم بود که لنگ رو گرفته بود به دست و یا علی ...
شاید بگید پس چرا ارزوم رو عملی نمی کنم ؟ هی هی هی ! بسوزه پدر بی پولی!

پی نویس : هیچ یک ازشما عزیزان به تست جواب صحیح ندادید جواب صحیح : سوال اول :ه سوال دوم : ح

Thursday, July 1, 2004

کنکور

دیشب محمد آمده بود تو اتاق من و داشتیم فوتبال می دیدیم. نیمه اول که تموم شد پا شد بره بخوابه. بهش گفتم کامپیوتر رو خاموش کن!
اومد یه نگاهی به کیبورد انداخت و گفت:
اه! حامد، من یک ساله دست به کامپوتر نزدم!!!

فردا دیگه انشاا..تموم می شه!

Wednesday, June 30, 2004

نفس!

نفس گیر بود. بد دادم. امتحان میگم.البته از قبلم میدونستم نفس گیره برای همین جا نخوردم.ناراحتم نیستم.فکر کنم جمیعا کلاس باید ترم دیگه دوباره بگیریمش.فقط یکی از بچه ها که سنبل کامل یه دانشجوی درس خونه اذعان میکنه که پاس میشه.
فقط از یه چیزی اعصابم خورده.
اخه این جناب استاد فکر میکنه ما هم مثل خودش دکترای فلان چیزو داریم و مثل خودشون دانشجوی نمونه دکترا هستیم و توی N تا همایش بین المللی شرکت کردیم که همیشه اینجوری امتحان میگیرن.بابا اخه لااقل یه جوری می دادی که ادم مطمئن باشه لااقل 3 تا از این 10 سوال کاملا درست نوشته.
چی بگم!

احساس میکنم دلم گرفته،نفسم هم همینطور!

انشاالله بعد از امتحانا با یه باک پر از اکسیژن بر می گردم!!
تا بعد.

ضمیمه:نداجان در خبرها دیدم که دوباره برگشتی!
خوش اومدی.

Tuesday, June 29, 2004

تستهای تُست مدرن

متن تُست مدرن زیر را بخوانید و سپس به سوال مطرح شده پاسخ دهید:

نگاهش کردم ، ایستاد ، اما برای یک لحظه . دوباره راه افتاد ولی هنوز سنگینی نگاهم را روی تنش حس می کرد . باز هم ایستاد . اما دوباره راه افتاد . دوستش را دید به او چیزی گفت . از هم جدا شدند ولی چند لحظه بعد دوستش هم ایستاد! خدایا ! نکند این دو مرا به خرافه پرستی متهم کنند....رفت.

سوال اول : کسی که درباره اش نوشتم کیست ومحل وقوع حادثه کجاست؟

الف – دختر همسایه ، کوچه
ب- شپش قاپ بدست ، جیب
ج- کلاغ ، مملکت خارجه!
د- دختر همسایه ، کوچه پشتی
ه- مورچه ، جزوه
و- دختر همسایه ، پشت بوم( گیر دادی ؟!؟)
ز- سوسک ، حمام

سوال دوم : بعد از ماجرا چه کردم؟
الف- به دنبالش دویدم
ب- گفتم " شپش جون! تو یکی دیگه برای ما افه نیا!"
ج- کیشش کردم
د- سلام کردم
ه- ماچش کردم
و- فرار کردم ! ( چون باباش منو دید!)
ز- لهش کردم
ح- ذوق مرگ شدم
برندگان به عضویت رایگان در سایت www.pasheharoozakojamiran.com در خواهند آمد.

Monday, June 28, 2004

منو بیگیر!!!!

یبدی بدووووووووووو!!!
طبق قولی که داده بودم دقیقا در روز هشتم تیر ماه جزوات و کتابهای عزیز!! را بوسیده و به کناری نهاده سپس کرکره قسمتهای فسفر سوز مغز را پایین کشیده و مخ را به حالت نیمه تعطیل(Stand by قدیم!) در آوردم.
از امروز وبلاگ عزیز را با پستهای زیبا و دلچسب و ناز و قشنگ(+ کلی صفات دیگر که بار مثبت دارند!)مزین خواهم کرد!. دو سه تا پست هستن که در نوبت قرار گرفته اند و چون که زشته همه رو پشت سر هم اینجا بذارم در چند روز آینده میزنمشون تنگ بلاگ (مرامتو پهلوون!)
خوب فعلا برم برای دلم آواز بخونم! (بازم تابستون اومد / آفتاب رو ایوون اومد/ شب پشت کوهها مرده / شادی غما رو برده / گل دسته دسته دسته تو گلدونا نشسته / درای شادی بازو درای غصه بسته (حالا دو تا بشکن هم بزنید که حال و هوا کلا بیاد دستتون!)

ای پدر عزیز!

اگه شما روز تولد عزیزی مثلا پدرتون رو فراموش کرده باشین و حتی تولدش رو بهش تبریک نگفته باشین اونوقت کلی هم آدم پرتوقعی باشین و کلی هم ادعاتون بشه که نگو نپرس فردای روز تولد چه نوع خاکی بر سر میکنین؟(دور از جون شما البته!)

...........
و بازگشت من به وبلاگ این گونه از سر گرفته شد!

Saturday, June 26, 2004

~~~یه پیشنهاد~~~~

اولا بگم که : لطفا تا آخرش بخون!!!!

سلام! چند وقت بود که تو سایت بلاگر نیومده بودم. راستش اونقدر از خوندن پستهاتون خوشم اومده بود که به کل یادم رفته بود که منم میتونم اینجا پست بدم(یکی این هندونه ها رو جمع کنه!!) البته هنوزم خوشم میاد...کامنت هم برای همه ی پستایی که راجع بهشون نظری داشتم میذاشتم و خواهم گذاشت...

الان تو فکر گروهی بودم که تو یاهو راه اندازی کردیم و من و حامد و طه عضوش شدیم!
طه : دارنده گروه، من : معاون گروه و حامد : عضو گروه!!!!
من میگم بیایید ادامه بدیم! شمام عضو بشید.. همتون! هرکی میخونه و هر کی مینویسه....
هر کی میخواد عضو بشه اعلام آمادگی کنه تا متوجه بشم که چند نفر مایل به ادامه راه هستند.
به نظر من اولش فقط به موضوع سر گرمی بپردازیم. یعنی میلهامون فقط شامل نامه های جالب باشه! یعنی فقط برای سر گرمی و اینکه یه ارتباط نامه ای هم باهم داشته باشیم! فکر میکنم این برای شروع خوبه. بعد اگه دیدیم خوشمون اومد ادامه میدیم و سعی میکنیم به نامه هامون جهت بدیم
ادامه توضیحات رو در قسمت بعدی میدم!
(البته اگه استقبال شد)

مثل همیشه بهترین باشید...

Friday, June 25, 2004

فارنهايت 11.9

ازامروز فيلم فارنهايتِ 11.9 سا خته ما يكل مور در سينما هاي آمريكا نمايش داده مي شود كه بر عليه سياست هاي جورج بوش ريس جمهور آمريكا است، مايكل مور تصميم دارد درمستندي ديگر سيا ست ها ي بلررا به تصوير بكشد. عجب جراتي!!
من فكر مي كنم اين فيلم فروش زيادي داشته باشد اين فيلم درجشنواره” كن “ جايزه نخل طلا يي را به خود اختصا ص دا د، تما شاي اين فيلم براي جوانان زير 16 سال در آمريكا ممنوع اعلام شده است شايد مي خواهد از بيداري نسل جوان جلوگيري كند.
نظر شما چيست؟

Kill Bill

بیل را بکش (Kill Bill) از اون فیلم‌هایی است که دوست داری ببینی و وقتی دیدی دوست داری دوباره ببینی، ولی خوب به کسی توصیه نمی‌کنی ببینه! این تو دسته‌بندی‌های طه بود یا نه؟
سراسر فیلم خون است. اینقدر خشونت و خون و خونریزی فجیع داره که آدم در کل فیلم حس چندش بهش دست می‌ده! ولی تو بیل را بکش بر خلاف معمول فیلم‌های این تیپی، همه خشونت‌های بی‌رحمانه از یک زن بروز می‌کنه. یه زن لطیف و زیبا با قیافه فوق‌العاده مظلوم، به حدی که وقتی زن اولین مشتش رو می‌زنه آدم حسابی جا می‌خوره. علت این همه خشونت هم انتقام‌گیری از کشتاری است که در مراسم عروسی زن به پا شد. البته حداقل در قسمت اول فیلم، علت اون کشتار بی‌رحمانه مشخص نمی‌شه. علت اینکه فیلم تمام حق رو به زن می‌ده مشخص نیست. فقط 10 ثانیه آخر فیلم یه اشاره خیلی خیلی سریع می‌کنه ولی خیلی سر بسته.
داستان فیلم شدیدا آدم رو یاد داستان بازی‌های adventure می‌اندازه. در طول فیلم تماما این ذهنیت با آدم همراه است که اگه این یه بازی از نوع ماجرایی بود خیلی بازی قشنگی می‌شد.

Thursday, June 24, 2004

یه وبلاگه جدید

سلام
چند وقتی بود که یکی از بچه هامون می خواست یه وبلاگ درست کنه و شروع کنه به نوشتن. خوب باز اون بیشتر از من توی وب حالشه. آخه من تا حالا یه صفحه هم درست نکرده بودم. خلاصه با هزار دردسر یه قالب خوب گیر آورد. منم باهاش همکاری میکردم. یعنی نظر می دادم. بعدش گفتم منم کم نیارم. رفتم یه قالب گیر آورردم و اونقد باهاش ور رفتم تا یکم حالیم بشه. مشکل بعدی کامنت بود. من که هر کاری کردم نشد. چند خط کد بود که باید یه جایی کپی میشد. من که هرجا کپی کردم نشد. اما دوستم یه کارایی کرد.
خلاصه اینکه بعد از مدتی تلاش این وبلاگ هم آماده شد. البته هنوز در دسته تغییره. البته هنوز این کامنته یه کم مشکل داره. از فونت و اینکد که همینجا از متخصصان این امر از جمله حامد دعوت می کنیم که زکات علمشونو بدن و به ما کمک کنن. البته میگم ما چون من هم دعوت شدم تا در اون هم بنویسم.
به هر حال همه اینارو گفتم که بگم به این وبلاگ هم سری بزنید. خوشحال میشیم. نظرات و انتقادات رو هم بفرمایید.

http://roozevasl.blogspot.com

Wednesday, June 23, 2004

!

ایتالیا هم که از گروه بالا نرفت ...

Tuesday, June 22, 2004

يه چيز الكي

من امروز 2222 امين ويزيتور وبلاگمون از ايران بودم.
به نظرتون 3333 امين نفر كيه؟
مي شناسيمش؟!؟!

Monday, June 21, 2004

منم بازي

بنا م خدا
با سلام
خدمت وبلا گ نويسا ن و وبلاگ خوانان عزيز:
من علي هستم كه دروز 21 خرداد ماه سال 1365 به جهان پاي نها دم و با حضور خود بذر اميدي در دل افرادخانواده ام كا شتم من يكي از نوا د هاي مرد بزرگ حا ج ميرزعلي هستم كه متاسفا نه پدربزرگ خود را نديدم مثل اكثر نوه ها.
خوب فعلاً باشيد تا بقيه اش رو بعداً بنويسم.

Sunday, June 20, 2004

روزگار ترانه و اندوه

روز هایی بس خفن است ! روز های بی اینترنتی ، روزهای امتحان ، روزهای درس ، روزگار عدم لذت کافی بردن از فوتبال به جهت امتحان ، روز های فلاکت ،روزهای همراه با توهم پولفسول شدن ، روز های وار فتن و شکستن غرور بعد از دیدن سوالات امتحان ، روزهای ریش نزدن ، روزهای بوی ساس مرده دادن!، روزهای ننوشتن در بلاگ ، روزهای بی خبری از دوستان ، روز های ......( گریه امانم را برید و دیگر توان سخن گفتن ندارم !)
تا اطلاع ثانویه (دقیقا هشتم تیر ) از این حقیر سراپا تقصیر(چون درس نمیخوانم ) خبری نیست!

Saturday, June 19, 2004

مدرنیته یا سنت ؟ مسئله این است.

اول باید اینو بگم که هیچ چیز نیست که بتونی بگی کلا خوبه یا کلا بده. باید ببینی اون چیز دست کیه. شمشیر اگه دست امام حسین باشه بهترین چیزه و اگه دست شمر و یزید باشه بدترین. پس مهم اینه که اون چیز دست کی باشه و کی داره ازش استفاده میکنه.
حالا میرسیم به تکنولوژی و مدرنیته و از این حرفا. متاسفانه این سیل تکنولوژیی که در جهان راه افتاده و داره همه رو با خودش میبره دست کسان خوبی نیست. و داره بشر رو به جای اونکه به سعادت بروسونه به پوچی و بدبختی میبره. چرا؟ چون دین و مذهب رو از توش کشیدن بیرون و فقط به عقل متکی اند. این همه قرار دادهای الهی رو میذازن کنار و با عقل خودشون شروع می کنن به قانون گذاری. نتیجه اش میشه یه چیزی مثل این سازمان ملل و آژانس انژی اتمی و میان توش یه حق وتو میذارن که هر جا که به نفع خودشون نبود، جلوشو بگیرن.
این فقط یکی از ثمراتش بود. آیا میدونستین که حدود 60% از معملاتی که در اینترنت صورت میگیرد در سایت های ضد اخلاقی و برای این جور حرفهاست؟؟ این نتیجه تکنولوژی بی هدف و مدرن شدن جوامع بشری است.
حتی کار به جایی میرسه که می خواهند دین را هم مدرن کنن. نمونه بارزش تویی هیئت های جدید و سبک های جدید مداحی به خوبی دیده میشه. به جای جازی که در آهنگ های مدرن غربی به کار میره، می گن حسین ( تازه اگه خوب بگن، چون تازگی که میگن حوسین و گاهی هم سن و شن) و وقتی آدم گوش میده با اون آهنگها تفاوتی درونش نمیبینه ! تکنولوژی در حالی که هرچی بیشتر پیشتر میره بر صحت قرآن بیشتر صحه میذاره، به تمام احکام هم ایراد میگیره.
بازم میگم، اگر پرچم مدرنیته دسته اهلش باشه باز می تونه مفید تر واقع بشه. اما برای اینکه ببینیم مدرنیته به درد بشر می خوره یا نه باید ببینیم که هدف بشر چیه که آیا مدرنیته و تکنولوژی انسان رو برای رسیدن به هدفش کمک میکنه یا نه. حالا هدف بشر چیه ؟؟؟

-------------
* به کسانیکه یک کم شم سیاسی دارن پیشنهاد میکنم سریال کاکتوس 3 رو که یکشنبه ها پخش میشه نگاه کنن. در این دوقسمتی که ازش پخش شد خیلی قشنگ تقابل مدرنیته و سنت رو نشون داد. می دونم که در نظر اول اصلا جذاب نیست اما واقعا جالبه.
* کسانیکه فردا توی جلسه شرکت میکنن آمادگی خودشونو اعلا کنن. ظاهرا همه امتحان دارن. به هر حال خوبه یه آمار بگیریم.

Dont worry?

همه مشكلشون اينه كه چي كار كنن از اضطرابشون كاسته شه، من موندم چي كار كنم حالا گاهي، براي تنوع هم كه شده، يه كم مضطرب بشم! يعني مي دوني چيه، نمي دونم چرا حوصله اينكه نگران چيزي بشم رو ندارم.
حالا غرض اينكه پريشب بعد از فوتبال نشستم تا ساعت 2 كتاب كيمياگرُ تموم كردم، بعدشم تخت خوابيدم تا فردا ظهرش، انگار نه انگار كه روز بعدش كه باشه امروز امتحان دارم. اونم چه امتحاني، چشمتون روز بد نبينه، خوب نتيجه اش هم همين ميشه ديگه!!! حالا من هنوز بيشتر امتحانام مونده، يه كم اضطراب ندارين به من قرض بدين؟! دوباره پس تون ميدم.

Thursday, June 17, 2004

اندر احوالات مجنون و تنظیم خانواده

گفتم اگر نبودش با من هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی
گفتا اون روز که بشکست ظرف تو لیلی ... حواسش نبود سرجاش خیلی
گفتم هان ای عزیز ِ دل برادر ... پس تو بگو چرا گشته عزیز ما لاغر؟
گفتا ز چند روز ِ که در رفته ز داور ... اوضاع دل و شیکم ِ این خواهر
گفتم اگر بودش مرا میلی ... چرا این همه ظرف ُ ظروف بشکست لیلی؟
گفتا آخه ندانی چه گشته لیلی ... تو داری میشوی در خانه پدری
گفتم برو بابا حوصله ندارم ... در همین دو لقمه روزی ماندم
گفتا چه بخوای چه نخوای لیلی شده مادر ... تو هم باید زین به بعد بخری بیسکویت مادر
گفتم حالا که گشته ام پدر ... دانی که بهره چند قد و نیم قد شدم پدر؟
گفتا بیار باده و می ز انبار ... که داری 3 پسر از نوع همزاد
گفتم که یا خدا ، که ز چه رو بزرگ کنم این همه بچه ... من که ندارم میزان ِ کافی جق جقه
گفتا تو نباش زیاد دل واپس ... خودم می خرم برات یک آب پز
گفتم روم به دیوار اما چه خاکی کنم بر سرم ... گر بگیرد این 3 را هم زمان دل درد
گفتا منم غمه تو دارم ... ایشالا که غمت سر آید
... بعد از 30 سال ...
مجنون میگه : بسی رنج بردم در این سال سی ... ندارم هنوز یک تاکسی

به پایان آمد این دفتر کردگار ... همی گشت بدبخت مجنون ِ ما

چند لینک

من از سه شنبه به مدت 10 روز تعطیل شدم. قدیما 3 ماه بود. الان ازش فقط 10 روز مونده. راسش خیلی دوست داشتم الان جای محمد بودم چون بالاخره چند روز دیگه تکلیفش مشخص میشه.

بگذریم.شاید قبلا هم شنیده اید ولی به دوستداران اورکات و کلا گوگل باید پیشنهاد کنم که اینجا رو بخونن. این اولین جایی نیست که گوگل و سرویس های اونو به سرقت اطلاعات متهم می کنن.برای مثال می تونین اینجا رو هم بخونین.

برای دوست داران هک هم یه لینک اینجا دارم که سایت خوبیه. البته برای اینکه از کار هکر ها هم سر در بیارین و هک نشین هم خوبه. جای جوالدوز خالی !به قسمت مقالاتش مراجعه کنید.

اما یه لینکه دیگه برای گربه ذوستان. یه سری عکس خیلی باحال و با کیفیت از گربه رو می تونین اینجا پیدا کنید. من برای نمونه و تنوع یکیشو اینجا میذارم.(البته مجبورم یکیشو بذارم که تو کادر جا میشه)

ليلي با او نيست

بهش مي گم: آخه عزيز من، مگه نشنيدي مي گن اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشكست ليلي؟؟
مي گه: ولم كن بابا! اين هم كه همش داره ظرف مي شكونه.

خوب راستم مي گه، حرف حساب جواب نداره.

Wednesday, June 16, 2004

رئیس بازی!!!

یکشنبه هفته آینده 31 خرداد، جلسه خونه خاله اینها بر قرار است.

یکسری تغییرات در وبلاگ انجام شده و خوب ظاهرا همه هم راضی بودند.
اون قسمت آخرین نوشته ها، لینک 10 نوشته آخر آورده شده است. بلاگر برای لینک دادن به مطلب از تیتر اون مطلب استفاده می کنه. برای همین سعی کنید حتی الامکان نوشته هاتون تیتر داشته باشه. تیتر هم کوتاه باشه، bold هم نباشه.

وبلاگ یک لوگو می خواهد. کی بلده یه لوگوی خوب و قشنگ با همین اسم "خانواده ما" درست کنه. هر کی می تونه بسم الله...

یه جمعه هم معین کنیم بزنیم بریم برای گردش یک روزه. این جمعه که میاد نه جمعه هفته بعد خوبه؟ اگه جایی رو هم پیشنهاد دارید برای رفتن بگید.

یکی هم از جمع نوه ها، به مبارکی و میمنت چند وقته که پروانه ای شده و جمع ما رو ترک کرده و هر چی هم پیغام پسغام می فرستیم فایده نداره، در همین جا ضمن آرزوی خوشبختی این زوج تازه پروانه ای شده، مراتب گله مندی خودم رو به اطلاع می رسانم. (طرفین اینجا رو می خونن آخه جون تو!!)

پروفیل هاتون رو هم بی زحمت درست کنید. از وقتی سیستم بلاگر عوض شده پروفایل ها هم به کل عوض شده. یکی از خواص جدیدش این است که اسم که زیر نوشته می خوره می تونه فارسی باشه. به اسم های من و طه دقت کنید. بقیه هم می تونند به این مساله عنایت داشته باشند.

Tuesday, June 15, 2004

yahoo دوسِت داریم

یا ايها الناس فی هذا اَلبلاگ ( بالمدریة ً حامد ٌ ابن ٍالمسعود ) ...
آقا یه سر برین تو میل هاتون تو " یاهو " بزنین ... یاهو هم اینکاره شده درد ِ دل ِ جوونها رو فهمیده ؛ دمش گرم 100 مگابایت شده!
راستی ایتالیا هم دلش برا دانمارک سوخت که مساوی کرد وگرنه که دست پایین 3 - 4 تا میزد !!! ( دیگه هر جوری بازی کرد مثه انگلیس و فرانسه که نبود که )
دفه ء پیش یه چیزی که یادم رفت بگم ، خالکوبی های بکام بود ؛ دیدین ؟؟!؟!؟!
حیف که دیگه داره بازی ِ آلمان و هلند شروع میشه باید برم ... خدافظ

یه چیز جدید



شاخ در نیارید بابا!! یه سر به اینجا بزنین قضیه معلوم می شه!!
قابل توجه بعضی ها که باید لقمه رو بجویی بگذاری تو دهنش!!

راهنمای فیلم جولیدن!!!

اینجانب به عنوان یک فیلم بین نیمه حرفه ای ، چون فصل تابستان و فیلم دیدن را نزدیک دیدم بر آن شدم تا هشت دسته فیلم موجود از نظر خود را در اینجا مطرح کنم!(محمد جون کجایی؟!؟!؟! دلم لک زده برای از شب تا صبح فیلم دیدن با تو! آخ که چه حالی می داد! ان شا الله بعد کنکور یه دلی از عزا در بیاریم! )
دسته بندی به قرار زیر است:
- فیلمهایی که ندیده اید و نمی خواهید هم ببینید و به کسی هم توصیه نمی کنید ببیند! مثل فیلمهای هندی.
- فیلمهایی که دیده اید و خوشتان نیامده و به کسی هم توصیه نمیکنید ببیند ! مثل عشق +2
- فیلمهایی که دیده اید و خوشتان آمده ولی به کسی توصیه نیمکنید ببیند ! مثل هدف سخت (ژان کلود وندام ) ، ماتریکس 2 ، فرار ، این زن حرف نمی زند و ...
- فیلمهایی که ندیده اید ولی دوست دارید ببینید ولی به کسی توصیه نمیکنید ببیند ! مثل جکی براون
- فیلمهایی که ندیده اید و دوست هم ندارید ببینید ولی به همه توصیه می کنید ببینند( جلوه هایی از سادیسم!) مثل تاکسی ، فیلمهای ترسناک و چندش آور و ...
- فیلمهایی که ندیده اید و دوست دارید ببینید و به همه توصیه میکنید ببینند مثل شرک 2
- فیلمهایی که دیده اید و اگه پا داد باز هم می بینید و توصیه هم میکنید بقیه ببینند مثل بی خوابی ، The Heat و یک زندگی زیبا ، پدر خوانده و ...
- فیلمهایی که دیده اید و اگه باز هم پا داد می بینید ولی به کسی توصیه نمیکنید ببیند ( چون متهم به بی سلیقگی خواهید شد!) مثل انواع کارتونهای قشنگ و فیلمهای بکش بکش!
تذکر 1 : تعداد فیلمهای دسته سوم و آخر نسبتا زیاد تر از بقیه دسته ها هست
تذکر 2 : فیلمهای دسته هفتم بسیار بسیار خوب و زیبا و قشنگ و ترکاندنی هستند سعی کنید تا می تونید از این فیلمها ببینید!

تذکر 3 : از دیدن فیلمهای دوبله شده ( اگر بعد از انقلابی باشه البته!) جدا پرهیز کنید!
تبصره : فیلمهای دوبله شده قبل از انقلاب به دلیل کیفیت صدای پایین و خش خش و جوان بودن صدای دوبلور های آشنا، حس فیلم بینی حرفه ای را در شما زنده می کند و دید ن آنها ضرر ندارد!
تذکر 4 : تا جایی که مقدور است از دیدن فیلمهای زیر نویس شده پرهیز کنید.

این مقدار مطلب برای این جلسه کفایت است! خسته نباشید دانشجویان عزیز!
(تکرار می کنم : محمد جون!!! دلم ریز ریز شده برات ! به امید راه اندازی مجدد کلوپ شادی!)


Monday, June 14, 2004

وقتی فکر می کنی همه روزا برات تکرای شدن و یکنواخت می ری سراغ دفترچه خاطراتت. یکی از اولین صفحه هاش تو رو می بره به 8 سال پیش.به 25 خرداد 8 سال پیش یعنی یه روزی مثل امروز.اونجاست که می فهمی این روزا نیستن که تکراری شدن.شاید این تویی که تکراری شدی و همه چیزو یه جور می بینی.و پی می بری که چقدر بی معرفتی و چه قدر بی معرفتیم!

........

باز اخر ترم شده و بازار جزوه گیری و جزوه دهی داغ داغ.هر فتو کپیی که می ری شلوغه اخر یه جا یه نوبت گیرم اومد(!!).گفت: الان نمی تونم براتونم بزنم.گفتم:اشکال نداره 2 ساعت دیگه میام و میبرم.2 ساعت با کندی هرچه تمامتر گذشت و خوشحال رفتم جزوه رو بگیرم که طرف گفت:ببخشید خانوم نشد بزنم اگه می خواهید 1 ساعت دیگه بیاید بگیرید.دیگه نمی تونستم صبر کنم جزوه رو برداشتم و تصمیم گرفتم با جزوه خودم سر کنم.

غرض اینکه اینجانب به خاطر امتخانات تصمیم گرفتم یه مدت مفقودالاثر باشم و چیزی نمی نویسم.
ولی خیلی خوشحال نشید بالاخره که بر می گردم!!

اون مدلی!

من: بیا، داری می ری این موبایل رو هم ببر، برای من لازم نمی شه امروز.
بابا: نه! نمی خواد!
من: اه چرا ببر دیگه، خواستی یه تماس بگیری هماهنگ کنی راحت باشی!
بابا: نه نمی خواد! حوصله ندارم هی مواظبش باشم کسی ازم نزنه!!

عادل فردوسی پور

آخ که عجب بازی بود بازی یه دیشب!!! . 5 دقیقهء آخرش می ارزید به کل ِ بازی ، یعنی همچین بگم اگه بازی این جوری تموم نمی شد ، عمراً اگه به بقیهء بازی ها نگاه میکردم ، میرفتم پرتقال اونجا وقتی یه تازی شروع میشد خودم تو خیابون گل کوچیک میزدم ...
اما همین جوره ِ وقتی دو تا تیم با اسم و رسم به هم بخورن یا بازی خیلی خیلی قشنگ میشه یا هم خیلی خیلی خیلی ضایه ؛ مثه 90 دقیقه ء این بازی ، یعنی اگه آدم میرفت مسابقه های منچ با مانع نگاه میکرد هیجانش بیشتر بود تازه اونم برا گروه سنی یه الف و ج !!!! .
بکام وقتی سانتر ِ گل ُ کرد دیگه فکر کرد آخرشه که بعدش اون پنالتی ُ اون جوری زد . فرانسه هم که اصلاً معلوم نبود چی کار میخواد بکنه . ولی خداییش دلم برای تماشاچی های اینگلیس سوخت ، بیچاره ها 90 دقیقه داشتن خوشحالی میکردن ُ شعر میخوندن ُ میخندیدن ؛ قیافه هاشون بعد از دو گل ِ زیدان چه جوری شده بود!!!!!!! دیدنی بود
اون از پرتقال ، اینم از این دو تا ... حالا ببین امشب ایتالیا چی کار میکنه ( هر چی باشه حق آب و گل داریم!! )
این بازی ها رو حال میده با گزارش ِ فردوسی پور آدم ببینه . گزارش گرای اینجا همه مثه کوتی و شفعی و ... اینا میمونن .
جا داره در این آخر یادی هم از برد ِ اسپانیا کنیم !!!
تا بقیهء بازی ها ...
( اینا ُ که خوب نوشتم یهو یاد ِ اون قسمت کاووسی اینا افتادم ، که تو جام جهانی هچی نداشتن بنویسن ، اومدن تو شلوغی یه جام جهانی روزنامشون ُ با تبلیغ ُ گزارش الکی ویژه راجب ِ جام پر کنن ، که همه روزنامه هاشون برگشت خورد !!!! )

Sunday, June 13, 2004

موسیقی زیباست

می دونم با این مطلب ممکن است بعضی ها آمپر بزنن ( البته نباید بزنن!) اما مطلب لیمو خانم باعث شد این رو بنویسم! ( یعنی اول خواستم نظر بدم و لی خیلی طولانی شدش!)
به نظر من سبک آهنگ اصلا مهم نسیت! به هیچ وجه ، چیزی که باعث زیبایی یک آهنگ میشه اینه که سازنده اون تونسته باشه هر چیزی رو که مد نظرش بوده یا هر احساسی که داشته رو کاملا منتقل کنه! بنابر این اولین چیزی که در یک آهنگ مهمه اینه که بدونید به اصطلاح مناسبت آهنگ چه چیزی بوده البته اگه بدون اینکه از مناسبت آهنگ خبر داشته باشید و اون آهنگ به دل شما نشست باز هم معلوم میشه که طرف کار خودش رو درست انجام داده (البته آهنگهای رو حوضی و قر کمری رو مستثنی کنید از این قاعده ! البته اینجا هم منظور رو حوضی اصیل! هست. )
همیشه چند تا آهنگ بوده که به نظر من تونستند این کار رو انجام بدن که دوست دارم اسم اونها رو اینجا بنویسم!
- بعد از طلوع خورشید اثر یانی ( خدایی این آهنگ رو بشنوید اگه طلوع خورشید در ذهنتون مجسم نشد )
- وطن اثر علیرضا عصار
- قلعه تنهایی اثر فرامرز اصلانی ( مخصوصا موزیکش!)
- روزهای ترانه و اندوه اثر فرامرز اصلانی
- "غلام قمر" و" معشوق همینجاست " شعر مولانا اثر داریوش
- باد و بیشه اثر ابی (مخصوصا یک سوم آخرش)
- آرام جان اثر علیرضا افتخاری
- Until it sleeps اثر متالیکا ( حس یک آدم که گناه کرده و حالا دوست داره توبه کنه!)
- Devil’s dance اثر متالیکا ( شیطان چطور انسان رو گول میزنه؟!!اگه گفتید؟)
- ستاره ای سربی و واژه اثر ابی
- Beautiful life اثر Ace of base ( یه جای متن شعرتاسف شاعر از اینکه بچه نداره خیلی ظریف معلوم هست!)
- ....
اهنگ های زیادی هست که می تونم اینجا بنویسم اما باعث سر درد میشه ، فقط خواستم ببینید که تو این فهرست از سبکهای مختلفی و با همه جور سازی اهنگ وجود داره اما همگی اصلی رو که بهش اشاره کردم رعایت کردند ( حداقل من حس می کنم که منظورشون رو فهمیدم) برای همین هم از نظر من اهنگهای قابل احترامی هستند.
خلاصه اینکه سبک یه بهانه است ! همه سبکها قشنگ هستند و این هنر اهنگ سازه که بتونه اهنگ زیبا بسازه سنتی و غیر سنتی و ویولون و سه تار هم نداره
یک چیز دیگه ، بزرگتری اشتباه اینه که به آهنگ مورد علاقه دیگران توهین کنید! چرا؟ چون ممکنه حس آهنگ بهش منتقل شده باشه ولی به شما نه
( این ها رو نوشتم هوس کردم دوباره قلعه تنهایی رو گوش کنم خیلی خیلی با موزیکش صفا می کنم بعدش هم واژه و ستارهای سربی رو بعدش هم آهنگ یانی رو ! )



Saturday, June 12, 2004

لاگیدن از بالا

من الان از بالا می لاگم!!!
زیر زمین رو با تمام خوبی ها و بدی هاش به محمد بخشیدم و آمدم بالا.
فعلا برای 20 روز، نه 19 روز، اتاقامون رو با هم عوض کردیم، الان اون نشسته پایین و در سکوت محض داره آن چنان خری می زنه که نگو و نپرس!! ما که بخیل نیستیم انشاا.. کنکور قبول بشه و خیال همه راحت.
هر چند این اتاق بالا نسبت به اون زیر زمین درن دشت خیلی کوچیکه ولی خوب برای من باحال تره! دیگه لازم نیست هر یک ساعت یه بار بیام بالا و به مامان سر بزنم! از اخبار خانوادگی هم دور نیستم! به یخچال هم نزیدک!!
حالا یه مدت بالا باشیم پیش مامان اینها ببینیم چی پیش میاد! خدا رو چه دیدی شاید پای بچه های حاج میز علی رو هم به وبلاگ باز کردیم!!!

Friday, June 11, 2004

بازگشت دایناسور !

سلام
من برگشتم! شاید خیلیا (یا همه!) بگن به جهنم !!ولی به هر حال اومدم هرچند که بود و نبودم زیاد توفیری نداره ! یه چیزه دیگه : قول نمیدم 2 باره یهو نرما !!
از همینجا هم از پسر عموهای عزیزم که نگران من بودن تشکر میکنم !


پسر عموی پیدا شده در صندوق صدقات !!

Thursday, June 10, 2004

جشنواره وبلاگ و نشریات الکترونیکی

دیروز با امیر و لیلا خانم رفتیم جشنواره. در قدم اول باغ با صفا و پرگل و بلبل ساختمان وزارت خارجه خود نمایی می کرد. من قبلا زیاد اینجا آمده بودم ولی کمتر پیش آمده بود که به این آسونی و بدون سین جین کردن تونسته باشم برم تو.
بعد از باغ باصفا و نگاه های سنگین مسئول حراست که دم در سالن ایستاده بود و سالن شیک وزارت خارجه، حضور پر رنگ آدم های رنگ رنگ چشم آدم رو می زد. خوب ما زیاد عادت نداریم دیگه!!!
اول از همه یه نگاه سریع به غرفه های نشریات الکترونیکی و آدم هاشون می اندازم! خیلی هاشون رونمی شناسم. کاپوچینو، 7 سنگ و قاصدک رو از قبل می خوندم، شاتوت رو هم یکی دوبار تو سایتش رفته بودم، ولی بقیه رو، فوقش اسمشون رو شنیده بودم:سخن، چغوک، تکاپو و ... .
ولی نشریه لوح کو؟! نسل 3 چی؟! مگه اینها نشریه الکترونیکی نیستند؟ چرا نیامدند؟! چرا همیشه بچه مذهبی ها میدون رو خالی می کنند، چرا ما که می ریم اونجا و یه ته ریشی داریم و یه خانم چادری همراهمون هست باید متفاوت جلوه کنیم که ازمون عکس بیاندازند؟! چرا اصلا محیط اینترنت باید دست یه تیپ آدم های خاص باشه. خاص رو میفهمید دیگه؟! نمی گم آنها نباید باشند و ما باید باشیم ها! نه نه! از ما و اونها کردن بدم می یاد. همه انسانیم و حقوق مساوی داریم! می گم چرا ما تا می بینیم یه سری آدم که هم تیپ و همفکر ما نیستند یه جا جمع شدند فورا وا می دیم و می گیم نه دیگه اونجا مخصوص آنهاست و دیگه جای ما نیست!!! چرا؟! چرا نمی تونیم با هم یه جا باشیم؟ آهای بچه مذهبی ها، بدونین اگه یکی که هیچی از نت و وبلاگ نمی دونه، یه روز آمد و یه بهانه توهین به مقدسات و نشر افکار ضد دینی و ضد انقلابی در وبلاگ ها و نشریات الکترونیکی رو بست تقصیر شماست...
خوب برگردیم سر کار خودمون بابا...
آره، یه سری از بازیگرها هم آمده بودند، سیامک انصاری رو که من تا دیدم یاد کورش افتادم و پقی زدم زیر خنده، همین طور، سحر ولدبیگی، زن بامشاد رو، نیما فلاح هم که دقیقا عین تو فیلماش بود، در حال لق خوردن!!! ولی تنها کسی بود که تا بهش گفتم می [وام عکس بگیرم تحویل گرفت و جوابم رو داد. چند نفر دیگه هم بودند که اسم هاشون رو یادم نمی یاد!!
یه آقایی هم آمده بود همچین با ریش و کت و شلوار و رسمی خلاصه، که مسئولین غرفه ها تحویلش می گرفتند و بهش لبخند ملیح می زدند ولی من آخر نفهمیدم که ایشون کی بودند.
نون سنگک غرفه 7سنگی ها خیلی تو چشم می زد. یه هفت سنگ و توپ ماهوتی و یه تیکه نون سنگک کنارش، ورودی غرفه شون گذاشته بودند که تا آمدم عکس بگیرم، از شانس ما باتری دوربین امیر تموم شد.
یکی از غرفه ها هم تعطیل بود و فقط روی میز جلو غرفه یه سری کاغذ و معرفی نامه ریخته بود. شرمنده اسم غرفه رو هم یادم رفت!!!
جالب اینحا بود که کسی به کامپیوترهای غرفه ها که سایت نشریه رو نمایش می داد کاری نداشت!! این امیر خان ما هم انگار دلش می خواست یه خورده با این کامپیوتره ور بره و سایت نشریه رو یه خورده زیر و رو کنه، ولی انگار به همون علت مطروحه روش نمی شد!!
ولی حامیان جشنواره خیلی بی انصافی کردن ها!! هیچی به ما نداند بخوریم. یه آبسرد کن هم اونجا بود که فکر کنم برای خود وزارت خونه بود بود، چون نمونه اش رو تویه ساختمان دیگه همون مجموعه دیده بودم! خلاصه گشنه و نه خدا رو شکر تشنه برگشتیم.
هیچ کدوم از کارگاه ها رو هم شرکت نکردیم.
از همه جالب تر دیدن وبلاگ نویس ها بود. اول از همه باید از اورکات تشکر کنیم که به ملت بلاگر این اجازه و جرات رو داد که اسم و رسم و عکس خودشون رو اعلام کنند و هی دیگه لازم نباشه ما بریم جلو و بگیم ببخشید شما "بلاگر هستید، اسم بلاگتون چیه، آهان بله" و لبخند ملیح بزنیم وهی سرخ و سفید بشیم!!!
یه مشکلی که برای من بوجود آمد این بود که، من نوعی به عنوان یک وبلاگ نویس که وبلاگ ادبی و شعری نمی نویسم که بتونم در بخش مسابقه شرکت کنم، نمی دونستم که تو جشنواره وبلاگ چه باید بکنم!!!!
یه سری عکس هم انداختیم، با دوربین امیر، می تونید این زیر ببینید، البته اینها یه مقدار ویرایش شده است اونهایی که تو متن بود ویرایش نشده بودند: (پدرم در آمد تا تونستم با این hello کار کنم)

Posted by Hello
محل غرفه نشریات


نشریه داخلی جشنواره


نیما فلاح در غرفه سی نت مگ


سیامک انصاری در غرفه کلاغ


سحر ولد بیگی دم در


غرفه هفت سنگ


شاتوتی ها


این هم کاپوچینو


Wednesday, June 9, 2004

pulp fiction

امروز وقتی از دانشگاه بر میگشتم و رسیدم به اتوبان صدر طبق معمول که یهو جلوی آدم ترافیک سبز میشه ، جلوم ترافیک شد من هم ترمز کردم و ایستادم . جند ثانیه بعدش دیدم یک صدای ترمز وحشتناک (شششششششششووووویهییهیهیهیهی) میاد! توی آینه رو نگاه کردم دیدم یه پیکان داره زیگزاگ میاد به طرفم!!!! دو تا چرخش هم تقریبا رو هوا بود!!! خلاصه جونم براتون بگه که احتمالا قیافه من تو اون لحظات باید خیلی دیدنی بوده باشه! (خودم حس کردم قلب و چشمهام دارن از جا در میان!)
در نهایت نیمدونم اثر صدقه های بابا( چون من کم تر پیش میاد صدقه بدم! :P (بود؟ اثر دعای مادر بود ؟ خدا به من رحم کرد؟ که باعث شد این پیکانه از بغل ماشین من رد شه و من هیمنطور که با چشم دنبالش می کردم از یک متری من رفت تو گاردهای کنار اتوبان و دِ برو که رفتی ! و چند متر جلوتر ایستاد! ( خوشبختانه فقط به گارد زد و این حادثه تلفات جانی در بر نداشت!)
من که هنوز طپش قلب دارم!
نمی دونم فیلم pulp fiction ( به قول مارمولک : اثر برادر تارانتینو!) رو دیدید یا نه ولی احساس من الان درست مثل احساس "ساموئل جکسون " در اپیزود سوم فیلم هست! حالا اگه فیلم رو ندیدید که مشکل شماست ! فیلمش رو ببینید چون هم فیلم به اصطلاح خوش ساختی هست و هم اینکه به احساس من پی می برید!

بله؟ چقدر حرف میزنم؟ برم بیرون؟ آی ..... اوخ .... وای !

Tuesday, June 8, 2004

تصمیم

می دونی چیه؟!

اگه تو فکر نکرده باشی، انتخاب نکرده باشی و تصمیم نگرفته باشی،
همیشه،
یکی هست که به جای تو فکر کنه و تصمیم بگیره!

خلاصه از ما گفتن!

Monday, June 7, 2004

دوسش دارم! عاشقشم ! (خود شیفته)

امروز یاد بچگی هام افتاده بودم
بچه که بودم ( یعنی قبل از دبستان ) زیاد از اسمم خوشم نیمیومد . چون فکر می کردم اسم هایی که تعدادشون زیاد هست (مثل علی یا محمد و … ) خوبتر هستند بعدا که رفتم مدرسه تازه از اینکه اسمم تکه خوشم اومد.
حالا هم که بزرگتر شدم نه تنها از اسمم بدم نمیاد بلکه هیمنجا میگم
من عاشق اسمم هستم!!!
چرا؟ چون اولا کمی تا قسمتی رمز آلوده ! یعنی معنی دقیقش رو کسی جز خود خدا نیمدونه! یه سری حدسها و تفسیرها پیرامونش هست ولی خوب در حد حدس هستند.
ثانیا اینکه به قول برو بچه ها "خیلی آسه!" یعنی من در طول این مدت فقط به دو نفر برخوردم که اسمشون "طه" بوده!
خلاصه اینکه کلی با اسمم امروز حال کردم! دست اونی که این اسم رو روی من گذاشت درد نکنه !

امری نیست؟

بعضی وقت ها آدم باید بشینه و فکر کنه که درباره چه موضوعاتی باید فکر کنه. ولی مشغله ها و به خصوص تنبلی ها اجازه نمی ده و وقتی متوجه می شوی که ممکنه دیر شده باشه.
------

استاد جوالدوز خداحافظی کرد. بلاگرها رو دیده بودیم که از نوشتن خسته شدند و خداحافظی کردند ولی خواننده ها رو نه!! البته جوالدوزه دیگه! ولی دلمون براش تنگ می شه.

Picaso

شايد اسم آيدين به يك پسر بچه 3 ساله، حالا جهنم، 4 ساله بياد. اما آيدين به اضافه يك عالم ريش و سبيل؟! نه نه، مرسي.

Sunday, June 6, 2004

یک مشت خود خواه : قسمت دوم

آقایون و خانمها !( دیگه از دست بعضیها جرات نداریم بگیم سلام دوستان! p: )
مطمئن باشید که همه اونهایی که گفتید همه درجات مختلفی از خود خواهی درشون هست! از پدر و مادر و ... گرفته تا نمیدونم جون و ایثار و بقیه قضایا!
آخرش اینه که کسی این کارها رو به خاطر خدا انجام بده دیگه درسته؟ من میگم در کاری برای خدا انجام دادن هم خود خواهی هست ! چرا؟ چون طرف می خواد "خودش" ر و پیش خدا عزیز کنه!

(از دست همون بعضیها جرات نداریم بگیم " خندون باشین قندونا !" پس میگم: )
داغت نبینم!


Saturday, June 5, 2004

یک مشت خود خواه !

سلام دوستان ، می خواستم قبل از اینکه این مطلب رو بخونید بدونید که این مطلب اعتراض نیست بلکه سوال هست

خندون باشین قندونا!

چرا همه ما انقدر خود خواه هستیم؟ چرا هر کس هر کار میکنه در اصل برای خودشه نه برای دیگران . گفتم هر کار و منظورم دقیقا همه کارهایی بود که انجام میدیم . چرا هدف باطنی و نهایی هر کاری که انجام میدیم خودمون هستیم نه کس دیگه؟ حتی اونایی که ادعا می کنند کسی رو دوست دارد یا اصلا ادعای عاشقی دارند معشوقشون رو به خاطر خودشون میخوان و در واقع هدفشون ار عاشقی اینه که طرف رو برای خودشون نگه دارن . حتی اونایی که از کارهایی مثل فداکاری و بخطر انداختن جان و ... انجام میدن باز که کاملا دقت کنید هدف خودشون هستند.
خلاصه کمک به دیگران ، دوستی ، همکاری و ..... همه و همه در اصل جلوه های مختلفی از خود خواهی هستند!
چرا ؟
باور نمی کنید؟ باید بکنید!(حتی در ارسال این مطلب هم خود خواهی هست!)


گلی گم کرده ام میجویم او را!!

بدینوسیله اعلام میکنم که محمدعلی انتظاری فرزند محمد مهدی، مدت درازی است که از وبلاگ بیرون رفته و تا هم اکنون، هنوز به وبلاگ مراجعت نکرده است! از یابنده تقاضا میکنم که ایشان را به وبلاگ راهنمایی کند یا به صندوق پست یبندازد...
یک پسر عموی نگران....

Friday, June 4, 2004

بازی!

سه سال پیش یا بهتر بگم دو سال و نیم پیش حتی تو خواب هم این روز و نمی دیدم.
اما حالا....
واقعا این روزگار عجب بازی هایی داره.

Thursday, June 3, 2004

این آخرین شعر امام خمینی است که ده ساعت قبل از رحلتشون سرودند:


Wednesday, June 2, 2004

شعری از مولانا

هان ای تن خاکی ! سخن از خاک مگو
جز قصه آن آینه پاک مگو
از خالق افلاک درونت صفتیست
جز از صفت خالق افلاک مگو

دورِ همی

گفتم این آخره هفته ُ دورِ هم باشیم جمیعاً D: ، پنجشنبه شب طرف های 10:30 اینا چطوره؟؟ یا جمعه صبح قبل ناهار .
اختیاری هم نیست ، اجباریِ D: ؛ همه بیان دیگه ...
اگه هم کار و بار دارین و خانوم بچه ها شب منتظرند ، خوب یه بار دیگه بعداً ...
راستی با خودتون چیپس و پفک هم اگه خواستین بیارین
... دمتون گرم یه چیز بگین ...
=^..^=

Tuesday, June 1, 2004

کمک های نقدی از نوع مجازی!

آقایون ! خانمها! اگه دوست دارید به من کمک کنید به این لینک یه سری بزنید :

بکوب تو سر این!
شاید شما هم کاسب شدید
آخرش هم اینکه SPAM هست و همه سر کار هستیم!
اگه هم نبود که یه پولی زدیم به جیب

خندون باشین قندونا!


Monday, May 31, 2004

Undo

ای کاش زندگی های ما دکمه Undo داشت!
ولی خوب حالا که نداره باید چه کرد؟
باید جوری عمل کنیم که به Undo احتیاجی نباشه ، تا یه کاری رو درست انجام دادیم سریع Save کنیم یه زمانی هم اگر خدای نکرده با “bad command or file name “ بر خوردیم ناامید نشیم و به جای Abort یا Ignore سعی کنیم تا جایی که میشه Retry کنیم!

خندون باشین قندونا!

Sunday, May 30, 2004

امان از این زلزله!

این از دیروز که سر کلاس بودیم و مشغول گوش دادن به سخنان حکیمانه استاد که ناگاه صدای <استاد استاد زلزله> از اخر کلاس به گوش رسید و برای لحظاتی قیافه این ذانشجوی جزوه به دست در حال فرار(که باید بگم از اقایون بودن!!) مایه مسرت ما رو فراهم کرد.
اینم از امروز که صدای <بچه ها زلزله> از استاد گوشهایمان را نوازش داد و باعث شد ادامه کلاس در هوای ازاد کنار پاپیتال ها و صدای گنجشکان و صد النته صدای انواع و اقسام وسایل نقلیه و چشما ن گرد شده دیگر دانشجویان برگزار شود.
خداوند سومی اش را به خیر فرماید

Saturday, May 29, 2004

طاق كسري

خيلي شيك پز ميده، همون موقع كه عمراً بفهي چي شد! بعداً ميگيري چه كلاهي سرت رفته!!

فوتبال و بخت ما!

اخه یکی نیست به این مسئولان برگزاری مسابقات فوتبال حالی کنه که بابا! این جامها رو یه موقعی بگذارید که ما با وجدان راحت ببینیمشون!
امروز اخبار ورزشی داشت برنامه مسابقه های جام ملتهای اروپا رو اعلام می کرد که دیدیم بله ! مطابق معمول صاف وسط امتحانا مراحل حساس جام ملتهای اروپا هست!
ای لعنت به این شانس! (دغدغه رو حال می کنید؟)

اینجانب از همینجا همه ی شایعات مربوط به آمدن زلزله در تهران را تکذیب میکنم! حرفیه؟

Friday, May 28, 2004

اندر اهمیت املاء

من نمیدونم چرا طو این وبلاگ دیکطه کلمه حا اینغدر محم شده؟ آغا هالا مگه فرغی حم میکمنه که به جای ثلام اشطباحی بنویسیم صلام؟ نه بابا حیچ چیظ خاسی نمیشه!
واغعن چیزی میشه! من که فرغ خاثی هص نمیکنم!
(حالا اهمیت دیکته مشخص شد عزیزان؟)

صندل

رفته بودیم حج، همون روزهای اول رفتم از این صندل عربی ها گرفتم و تا آخرین روز با همون همه جا می رفتم. اونجا تقریبا هیچ مردی رو پیدا نمی کردی که جوراب پاش باشه و پوشیدن صندل بدون جوراب اصلا نشانه بچه سوسول بودن نبود!! حالا تو ایران هم بهتر شده، یادم هست زمان مدرسه اگه کفش تابستونی رو بدون جوراب می پوشیدی مورد غضب خاص و عام قرار می گرفتی!
ما مصبیتی داریم تو ایران ها! یهو یه چیزی صورت بد به خود می گیره یه چیزه دیگه صورت خوش، بدون هیچ دلیل خاصی.
شاید مساله صندل یه چیز خیلی کوچک به نظر برسه. ولی عمیق تر که نگاه کنی می بینی که این مساله یه ریشه اساسی داره. وقتی یه عده خاص مثلا از صندل استفاده می کنند، یا یه عده خاص ورزش اسکی رو انجام می دن، یا از اون طرفش یه عده خاص پیراهن می اندازند روی شلوار، خیلی سریع این امر به تیپ تبدیل می شه. مثلا چرا باید صندل پوشیدن ژیگول بازی باشه و پیراهن روی شلوار انداختن نشانه مومن بودن!!!
حالا همه این ها رو گفتم که بگم من طبق معمول تابستون صندل خریدم، لطفا دوباره مسخره نکنید که تابستون شد و حامد دوباره کفی خریده!!!

Thursday, May 27, 2004

حالا روشنت میکنم!!

پستی سه شنبه دادم حرف های من نبود. من نه بی ادب هستم نه اینکه میخواهم بزنم تو پست مدرن و نه نیازی به واکسینه دارم...
اینهارو از زبون ناکسی شنیدم که با کسی اینجوری حرف میزد. راستش اینا تا شب تو سرم دور میزدن. فقط نپرسید که کی به کی این حرفهارو میزد. فقط بدانید ناکسی با کسی اینجوری حرف میرد. آخه درسته؟ نه، جون من درسته؟؟؟؟؟؟

Wednesday, May 26, 2004

دوستت دارم!

راستش خیلی خدا خدا کردم که هیچکس قبل من تولد طه رو بهش تبریک نگفته باشه...
خوشحالم که این افتخار رو دارم، طه ی ما یکسال بزرگ شده...
تولدش رو به همه تبریک میگم..
در ضمن، از وبلاگمون خیلی خوشم میاد، فوق العاده است
مثل همیشه بهترین باشید..

Tuesday, May 25, 2004

میشه این مسخره بازی رو تعطیل کنی؟ آره خودت..، مگه با تو نیستم؟ عجبا! خودشو زده به اون راه!من رو نگاه کن...! آهان، حالا شد...بیا اینجا! حالا شدی بچه آدم!

من و شپش

سلام و درود باد بر خوانندگان این مقال!
فی الحال دیدیم وقتی شعری گفتیم بی وزن و قافیه در باب عشقهای کاذب ، چرا شعری نگوییم اندر قالب نو که بهتر است و خوش نوا تر ! پس سرودیم شعر ذیل را:
شپشی در جیبم
می دود قاپ بدست
من در این اندیشه
که چرا شپش قصه ما پیپ نداشت!
روزی او را گفتم
شپشم ! پیپ نداری چرا؟
شپشم گفت تو هم پول نداری چرا؟
بعد از آن گفت شپش : گر تو را پولی بود
من نبودم اینجا ، نبودم قاپ بدست
کامپیوتر داشتم جاش
میزدم فیفا باهاش!
می رفتم من رالی
نوش می کردم رانی!
به شپش گفتم من: گر مرا پولی نیست
عشق و دل و ماه که هست ، آسمان هم آبی است
رفاقت مانَد و بس !
دوستی را دریاب!
شپشک گفت به من : نکنم این چنین
بکنم لیک چنین:
نروم از جیبت
بدوم در جیبت
بکنم من پیرت!
.... روزها می گذرد!
شپش قصه ما
قاپ بدست است هنوز
من ندانم آخر
که چرا شپش قصه ما پیپ نداشت!.......
( شاید داستان ادامه داشته باشد ، شاید هم نداشته باشد!)








Monday, May 24, 2004

عشقهای خیابون

مي خوام بگم از عشقهاي خيابون....................عشقهاي کشکي و مثل صابون
عشقي که تابلوست رو هواست پدر جون...............ميدونن اينو حتي هر جفتشون
عشقي که از چشم باشه و نه از دل..................معلومه عشق نيست ، هوسه پسر جون
از پسره بگم که هيچ حاليش نيست...................خانم ميخوادش برا کافه هاي بيست بيست
برا موبايل ، پول و ماشين سواري ...... .........همينم هست عاقبت دولا شتر سواري
مي بردش جاهاي با کلاسه...........................مي خردش بادمجونِ گلاسه!
خنده هاي زپرتي ، عشقهاي هارتي پورتي.............واللهِ ارزش نداره اين خانم اِفنتي
دختره چي؟ اونم حاليش نميشه........................آقا مي خواد، اما چيچي؟ سه نقطه!
خنده و قهر وچشمکاي هر چه بهتر.....................قلب مريض را ميکنه مريض تر
را ميره و ناز مياد هر چه بهتر ....................مريضتر رو ميکندش مريضتر!
اينم شد عشق پسر جون من؟........................کاره اينم آخه خانم جون من؟
آخرشم من که ميدونم چيه...........................دعوا ميشه ، بهانه و زلزله
همش يکه به دو بهمراه مرافه......................هر دو ميشن از دست هم کلافه
مي پيچونن ميرن جفتشون............................بعدش ميگن عشقم که شد کوفتمون!
عشق اونه که از ته اون دل باشه...................عشق اونه که يک شبه اي نباشه
عشق اونه که يکي باشه نه چندتا...................دل اونه که يک جا باشه نه صد جا
نميشه ديد عشق رو توي خيابون......................بايد بگيريدش هميشه از خداتون



Sunday, May 23, 2004

هر وقت این اهنگ ممد نبودی رو می شنوم نا خوداگاه شروع می کنم با هاش زمزه کردن.خیلی گیراست.با اینکه مال اولای جنگه ولی 30 ثانیش می ارزه به این کلیپای کلیشه ایی که برای اینکه نشون بده طرف رزمندس از N تا نمادو نشانه باهم استفاده ميکنن.بعدشم يه اقاهه اي که تا ديروز از اين اهنگاي دوست دارم ودوسم داري(!!) ميخونده حالا ميخونه :اي شهيد تو چقدر فلان و بهماني!!

يه چيزه ديگه روهم تو اين روزا خيلي دوست دارم.
يه کلام اشنا که با يه صداي اشنا تر ميگه:

شنودگان عزيز توجه فرماييد
خونين شهر
شهر خون
ازاد شد.

Saturday, May 22, 2004

40

بچه تر كه بودم دوست داشتم بدونم وقتي 20 سالم ميشه چه شكلي مي شم، اما وقتي 20 سالم شد يادم رفت ببينم چه شكلي شدم.

فرمالیزاسیون!

سلام دوستان
فکر می کنم اشکال اصلی کندی پیشرفت این مملکت اینه که همه چیز بعد از مدتی به سمت فرمالیزاسیون پیش میره. دو تا نمونه عرض می کنم تا مو ضوع روشن شه:
- تشدید مقررات راهنمایی و رانندگی – روز اول : اتوبان پر از موتور پلیس ، ماشین پلیس ، خود پلیس! که با جدیت رانندگان محترم را از دم تیغ رد می کنند. هفته اول : پر از موتور پلیس و خود پلیس که با هشتاد در صد جدیت قبلی رانندگان را مورد مرحمت قرار می دهند- سه هفته اول: پر از پلیس که همچینی زیاد هم به ملت گیر نمیدن!
- کارت دیدن در دانشگاه اینجانب-یک روز اعلام می کنند که از این به بعد کارتها همراهتون باشه که در غیر این صورت شما راهی به کسب علم نیست! روز اول :همه دانشجویان باید کارت داشته باشند اگر ندارند پرینت و کارت شناسایی و صد جور مکافات ( چند نفر به این خاطر که چیزی نداشتند دیپورت شدند!) هفته اول : شما می تونید یواشکی سروتونو پایین بندازید و بچپین تو! حالا اگه وجدان درد داشتید یه کارتی هم نشون بدین خوبه سه هفته اول : کلا بساط کارت دیدن تعطیل شده و روزایی که احتمالا خبری هست همچی! ای ! یه کارتی هم میبینن.
اشکال کار همینه دیگه ! اگر یک موردی قرار هست اجرا بشه ، باید تا آخر مثل همون روز اول سفت و سخت گرفته بشه که نتیجه بده ! نه اینکه بعد یه مدت همه بی خیال بشن و روز از نو روزی از نو ! درست عرض می کنم؟ نظر شما چیه؟
خندون باشید قندونا!

هر روز غروب را بی تو به نظاره می نشینم
که چگونه کوه های مغرب را
اتشی سرخ گون فرا می گیرد.
آه که اگر بیایی
خورشید
همواره کوتاه ترین سایه ها را
برایم خواهد ساخت.

Friday, May 21, 2004

و باز هم سوال...

یه سری گناه ها هستش، که حالا از نطر شرعی و یا عرفی و یا از هر دو نظر، در گروه خفن قرار می گیره. گناه هایی مثل ربا خواری، دزدی، مشروب خوری، زنا و ... .
تو عرف اجتماعی ما، کسی که اشتغال به این تیپ گناه ها داشته باشه، بهش می گن نامسلمون. نگاه اجتماعی این طوری است یعنی.
حالا، اومدیم و یکی هم ادعای مسلمونی داشت و هم مثلا مشروب خور بود. واقعیت یک چنین شخصیتی چیه. یک چنین آدمی نامسلمون هستش، یا یک مسلمان خطا کار؟

و

علیکم باالبینک و انه ینتهی بالسعاده بلاجنا.

Thursday, May 20, 2004

ببخشیدها، ولی به تو چه؟؟؟...قسمت 2

میخواهم از همین جا یک سوال مطرح کنم....
من نمیدونم که چرا این دخترها تو دانشگاه نمیتونن ببینن که ما پسر ها غیبت میکنیم....
البته خودم یه چیزهایی حدث میزنم...فکر کنم دلشون واسه ماها تنگ میشه طاقت دوریمون رو ندارن!
البته با شما نیستم ها! به دل نگیرD:

خرداد جون!

سلام عزیزان برادر!
این ماه خرداد که داره میاد رو قدر بدونید، از تک تک روزهاش سود ببرید بسیار ماه دوست داشتنی و خوبیه ، آدمهای متولد این ماه هم در نزد این حقیر بسیار عزیز هستند! ( همینجا هر کسی خردادی هست اعلام کنه که یک حالی ببریم!). خلاصه خوب ماهی آقا خوب.....

Wednesday, May 19, 2004

ببخشدها ولی به تو چه؟

امروز رفتم پیش استاد ، پرسیدم :استاد من چند تل غیبت دارم؟ گفت 2 تا. من پرسیدم چندتا غیبت دیگه میتونم داشته باشم؟ استاد گفت 2 تا ، واگر غیبتهات از 4 تا بیشتر بشه من مجبورم حذفت کنم... یه دختر خانوم شیرین عسل که شکرک زده بود از بس خود شیرینی کرده بود گفت :"استاد هر کی 4 تا غیبت کنه حدفه!"
هر کی میتونه من رو توجیه کنه که به ایشون چه ربطی داشته؟؟؟؟

با یه مشت ادمی که نه برای علم ارزش قائلن نه برای دین نه وطن نه...و تا دیروز باهات می گفتن و می خندیدن وتو فکر میکردی اگر باهاشون صمیمی نیستی لااقل دوستشونی و امروز تو چشمات نگاه می کنن و بهت از روی تمسخر می خندن به خاطر عقایدت چی کار می کنی؟



Monday, May 17, 2004

2 ساعت

بگی نگی یه مدتی بودش که نبودم ، امتحان داشتیم ، درس میخوندیم مثلاً ، ولی آقا جاتون خالی چه امتحانی بودش ): اینقدر سخت بود که نگو یعنی تاحالا اصلاً اینجوری هیچکی ندیده بودش ؛ آخه امتحان قبلی هاش دیگه اینقدر سخت نبود ، فقط همینو بگم 600 نفر میخواستن امتحان بدن استاد هم نامردی نکرده یه کاری کرده که عینِ این 600 نفر بیان دوباره امتحان بدن ...
حالا بگم از سره جلسه ... صبح امتحان ساعت 11 شروع میشد من زودتر رفته بودم که جا بگیرم ( اصلاً هم برا تقلب نرفته بودم ... هههه ) یه جا پیدا کردم بالا ، گوشه ، جاتون خالی ماه بود آخه سالنش بزرگِ ( اما 600 نفر همه اونجا نبودن ) ؛ حالا اینجا رو گوش کن یواش یواش دیگه سالن داشت شلوغ می شد ؛ کنار دست من دو نفر اومدن ، همین جور که داشتم رو میز آخرین امداد ها رو مینوشتم ، چشمم هم به این دو تا بودش ، اونا هم داشتن آخرین قرار ها رو میگذاشتن!!! آخ آخ باید میدیدینشون ، کتاب تو دوتا ورق خلاصه کرده بودن، رو خود کتاب هم سر فصل ها رو علامت گذاشته بودن که دیگه سره جلسه معطل نشن ، دیگه تیکه ورق هم الا مشالاه تو همه جیب ها ، جامدادی ، ... همین جوری یه سوال کردم تا سر حرف باز بشه ، بعد یه کم آشنا شدیم ، دیگه امتحان داشت شروع میشد پسره برگشت بهم گفت : هر سوالی داری از من بپرس اگه هم بلد نبودم از رفیقم نگاه میکنم بهت میگم ( آخه سوال ها یکی در میون فرق میکنه دیگه ) اینو که گفتش من با خودم گفتم که دیگه اینقدر نمرم بالا میشه که لازم نیست قسمت دوم امتحانُ بدم ... سوال ها رو که پخش کردن 1 دقیقه بعدش دیدم این بغل دستیم میگه خدافظ !! گفتم چی؟؟ گفت امتحان خیلی سخت خدافظ!؟!؟!؟!! برگشتم ژاکتم رو از میز پشتی بر دارم دیدم اونم داره میره ، میز پاینی رو نگاه کردم دیدم از اونجا هم دارن بلند میشن ، به کل سالن نگاه کردم دیدم عین 5 دقیقه آ خر امتحانا همه دارن ورقه هاشون و میدن و میرن .... حالا دیگه 2 ساعت امتحان چه جوری گذشت بماند!!!!
<><>< هنوز نظر ندادی که ><><>

Sunday, May 16, 2004

حرف دل...

تنهایی ام را با تو قسمت میکنم... سهم کمی نیست ، گسترده تر از عالم تنهایی من ، عالمی نیست..

Saturday, May 15, 2004

یه کم سیاسی

خداییش اگه من یه قاضی بودم و رهبر مملکت به صورت علنی، به حکمی که من صادر کرده بودم اعتراض می کرد. می رفتم یه جوری خودمو گم و گور می کردم که دیگه مامانم هم منو نشناسه!

صحبت آقای شاهرودی رو درباره ویرانه بودن قوه قضاییه حتما شنیده اید! بنده خدا برای بازسازی این ویرانه خیلی تلاش کرد.
اگه یکی پیدا بشه و تمام زحمات شما رو به آب بده چه حسی پیدا می کنید؟!

از نوار ناصر عبداللهی...

تاحالا شده حرفی واسه زدن نداشته باشی؟ و ترجیح بدی فقط بخونی و گوش بدی؟ بدک نیست...
اگه پست نمیدم برای اینه که فقط میخونم و گوش میدم یعنی ترجیح میدم که وقتی حرفی ندارم حرفی نزنم...
بهترین باشید..

سلام دوستان
امشب هر چی به مغزم فشار آوردم که چیزی بنویسم نشد که نشد ولی چون شدیدا نیاز داشتم به نوشتن گفتم یه فال حافظ بگیرم :
الا ای طوطی گویای اسرار..............مبادا خالیت شکر ز مفتار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید.........که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سر بسته گفتی با حریفان..........خدا را زین معما پرده بردار
بروی ما زن از ساغر گلابی.... ........که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب....که میرقصند با هم مست و هوشیار
از آن افیون که ساغر در می افکند.....حریفان را نه سر ماند و نه دستار
خرد هرچند نقد کائنات است............چه سنجد پیش کیمیاگر کار
سکندر را نمیبخشند آبی................به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو..............به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دلهاست............خداوندا دل و دینم را نگهدار
بمستوران مگو اسرار مستی..............حدیث جان مگو با نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی..............علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی بجای بندگان کرد..............خداوندا از آفاتش نگهدار

خواجه حافظ هم بعضی وقتها بد جوری میزنه وسط خال ها!
موفق و پیروز باشید!

Friday, May 14, 2004

خداحافظ

ما امروز با مدرسه عاظم مشهدیم.ساعت 9 شب راه می افتیم.خلاصه اینکه همتون حلالمون کنین. چه اونایی که هک شدن و چه اونایی که نشدن. راستی من یه درس هک هم بهتون بدهکارم. اما چون سایتش در دست تجدید ساخته ننوشتم.
به هر حال بعد از مشهد هم امتهان نهایی و بعدش هم پیش دانشگاهی. فکر نمی کنم دیگه خیلی وقتی برای نوشتن و خوندن داشته باشم.

پس فعلا خداحافظ و
یا حق !

قرار

ببینم تو این دنیا قرار بر بی قراری آدمها ست ؟ یا این خود آدمهاهستند که دنیا رو بی قرار کردن؟ خود دنیا که ذاتا بی قرار هست. تا حالا شنیدین که زمین برای یه لحظه ایستاده باشه؟ زمین می چرخه و ما رو هم با خودش می چرخونه. حالا اگه قرار باشه که آدمها خودشون هم بی قرار باشند اونوقت چه شود! بی قرار در بی قرار مساوی میشه با بیقراری به توان 2! به این بی قراری اضافه کنید خورشید و ماه و بقیه دوستان! رو( در ضمن میدونستید که زمین و کلا منظومه شمسی هم حرکت دارن، یعنی خورشید داره در کهکشان راه شیری حرکت می کنه و بقیه منظومه رو هم با خودش اینور و اونور می بره!) خلاصه عجیب دنیای بی قراریه ها!
حالا ما توی این عالم بی قرار چه کنیم تا به قرار برسیم؟ خود خدا گفته یاد من باشید تا به قرار برسید . از اینجا معلوم میشه که در مواقع بی قراری احتمالا خدا از یادمون رفته. ان شا الله خدا خودش قرار بده به این همه بی قرار!
موفق و پیروز باشید!

Thursday, May 13, 2004

crazy? من؟

اي خدااا ! نمي دونم رو پيشوني ما چي خونده؟! يه روز مياد ميگه پاتوقم بانك هاي تهرانٍ، اونا رو هك كردم. مايه تيله نمي خواي بريزم به حسابت؟ دو هفته است براي اينكه يه ID ناقابل رو هك نكنه خودش رو به هزار جور درد و مرض مبتلا كرده . بعد امروز اومده ميگه كد ماهواره لازم نداري؟؟؟!!!

راستي معصومه جون كد ماهواره مصباح چنده؟ اصلاً كد داره؟ لطفاً از آقاي پدر پرسش بفرمائيد.

Wednesday, May 12, 2004

مارمولک

چند وقته پیش با بروبچ رفتیم این فیلم جنحالی مارمولک.از یک ساعت و نیم فیلم، 2 ساعتشو خندیدیم.اگه نرفتین حتما برید.
اما من می خواستم بدونم نظر شما چیه؟آخه دو دیدگاه کاملا متفاوت در مورد این فیل هست. بعضیا میگن که اینا فقط میخان روحانیت رو بکوبن و بعضیا هم مثل من اینطوری فکر نمی کنن. مثلا من فکر کردم که خیلی خوب نشون داد که این لباس "رضا مارمولک" رو به "حاج رضا" تبدیل کرد و یا خیلی خوب تونست بین روحانی خوب و بد تمایز قرار بده.و یا بعد از فیلم همه بهترین نفری که در خاطر داشتن اون روحانی بود که باعث فرار رضا مارمولک شد.
خلاصه نظراتون بدین.

شعر دوست داشتنی من!

رازقی پر پر شد
باغ د رچله نشست
تو به خاک افتادی
کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
(البته خدمت حضار عرض کنم که این شعر مال من نیست ولی چون با این قسمتش خیلی حال می کنم گفتم اینجا بنویسمش که شما هم یه حالی ببرید!)

جوانی و باقی قضایا

<تازه داشتم معنی جوانی و بیخیالی رو درک میکردم که خیلی زود عمرش سر اومد .حالا وارد دوره جوانی و انواع و اقسام افکار و خیالات شده ام .به اندازه دوران اول شیرین نیست می تونم بگم که خیلی هم دلهره آوره .اما من خسته نمی شم فکر میکنم برنامه میریزم و امید و عشق به آینده رو تو دلم چند برابر میکنم .... برام دعا میکنین که موفق بشم؟
.

Tuesday, May 11, 2004

نمایشگاه

امروز رفته بودم نمایشگاه.
خیلی شلوغ نبود. عادی بود. هم نمایشگاه هم خیابون ها اطراف.
آقای خامنه ای هم انگار امروز نمایشگاه بود. فکر کنم غرفه کتاب ها خارجی نیامده بود، برای همین من ندیدمش!!

این سایت نمایشگاه هم خیلی سایت خوبیه! من کتاب هایی که می خواستم از اونجا پیدا کردم و راحت رفتم نمایشگاه کتاب هام رو خریدم.
تا حالا کتاب خارجی نخریده بودم. چون همیشه می گفتند شلوغه و باید کلی سر وکله بزنی و اینها. ولی امروز من خیلی راحت رفتم کتابم رو انتخاب کردم. کارت خرید کتاب خارجی رو هم همون جا خریدم. بانک هم رفتم. کتاب هایی رو هم که می خواستم موجود بودند و رفتم انبار راحت تحویل گرفتم. از اول تا آخرش 2 ساعت هم نشد. تازه دو تا سالن رو هم بازدید کردم 2 ساعت شد.

من نمی دونم این چه طرز تفکری که بعضی ها به خاطر مناسب نبودن محیط و این بهانه ها خودشون رو محروم می کنند. یعنی چی چون محیط نمایشگاه خوب نیست و 4 تا بچه جینگول ریختن اونجا می گن نرید نمایشگاه. می دونی. هر جا که تو جارو خالی کنی یکی هست که جات رو بگیره.

ببخشید یه مقدرا مغشوش نوشتم. دارم آنلاین می نویسم. فعلا دچار ذیق وقت هستم!!

Monday, May 10, 2004

universoooti

تو دانشگاه ما چايي 30تومنه. من 10 تومن داشتم، سعيده5 تومن، مريم هم 10 تومن. گذاشتيم رو هم تازه شد 25 تومن. به آقاهه گفتيم چايي رو سر خالي بريزه.

Sunday, May 9, 2004

و اما جواب مسابقه

عرض کنم که امروز، بنده و جناب " عزیز برادر" پس از به اتمام رسیدن وقت مسابقه، نظرات رو خوندیم تا ببینیم کی برنده میشه اما چون به نتیجه ای نرسیدیم تصمیم گرفتیم که قرعه کشی کنیم. لذا در اواخر زنگ حسابان عمل قرعه کشی طی مراسمی در جامیز انجام دادیم و برنده خوش شانس 10 ساعت اینترنت رو مشخص شد.
خوب فکر می کنین کیه؟؟معصومه؟ حامد؟ جوالدوز؟ خودم یا ....

اما عرض کنم که برنده خوش شانس ما کسی نیست جز آقا امیر که امروز با یک ایمیل از طرف "عزیز برادر" جایزه خودشونو دریافت کردند.
در انتها از عزیز برادر به خاطر ایده خوبشون (!) تشکر می کنیم.

آقا ابراهیم

تعهد کاری رو باید از این آقا ابراهیم ما یاد گرفت.
ادعایی نداره ولی تو کارش نشون می ده. خدایی تو هر کاری چهار تا آدم مثل آقا ابراهیم داشته باشی غصه نداری.
اگه خودت هم ازش بخواهی، باز هم تو کارش کم نمی گذاره.

آقا ابراهیم ما آبدارچی یه شرکت ه، بعضی وقت ها هم برای کمک خرجی میره خونه دیگران برای نظافت کردن.

کارش تو خونه ما تقریبا تموم شده بود. همه وسابلش رو جمع کرده بود، دستمال هاش رو هم تمیز کرده بود و داشت آماده می شد که بره. دیدم دو تا میز رو یادش رفته تمیز کنه. خودم دستمال خیسش رو برداشتم کشیدم روی میزها. هممون قدر هم از نظر من کافی بود. وقتی دید من دارم میز رو دستمال می کشم مثل فشنگ پرید، سطل رو برداشت آبش کرد مایه ظرفشویی ریخت توش. 3 تا دستمال مخصوص ش رو برداشت. به من گفت برو کنار. با یه دستمال حسابی میز رو کف مالی کرد، با یکی دیگه کف‌ش رو گرفت با یکی دیگه هم خشک‌ش کرد.
هر چی من بهش می گفتم نمی خواد، گوش نمی داد و کار خودش رو می کرد. و خوب طبعا بعدش هم مجبور بود تمام دستمال ها و سطل رو دوباره بشوره.

خداییش اگه هر کی تو کارش اینجوری باشه، مملکت می شه گل و بلبل ولی افسوس...
---------

راستی رنگ و لعاب بلاگ بهتر شد؟

نوري عالم گير

از ماه كفتيد ياد خورشيد افتادم . به نظر مي رستد خورشيد دوست داشتني تر باشه جراش را مي كويم : خورشيد مي سوزه و نور مي دهد ؛ حيات ميدهد ؛ دلگرمي و اميد مي دهد . به نظر من خورشيد محبت مي كند انهم بيدريغ ؛ عاشق تمام انسانها و انجه كه روي زمين داره زندكي مي كنه هست .از هيج كس نمخواهد تا از اون تشكر بكنه. اكر نمي توانيم نگاهش بكنيم به علت رحمت بيش از اندازش است كه ما در ان غرق شده ايم خورشيد نور زيادي داره كه ما را غرق خودش كرده بي تفاوت از كنارش رد مي شويم . هيج فكر كرده ايد كه اگر ما را از نور خودش از رحمت بي كرانش محروم كنه جه مي شود ؟ جه بر سر دنيا مي ياد ؟ خورشيد از قانون خدا طبعيت مي كنه كه در دنيا بايد نور داد انهم بي دستمزد . و جه بسيار ستارگاني كه در عالم بشريت درخشيدند و هنوز هم نور انان تا دنيا ,دنيا است باقي خواهد ماند ستارگاني كه راه نور را از ظلمت جدا كردند درخشيدند و مي درخشند و خدا وعده داده كه نور ايشان را عالم گير كند .
الله نور السموات و الارض مثل نوره ...
باشد كه اين نور عالم گير را ببينيم . ان شاء الله

Saturday, May 8, 2004

ماه

خورشید رو نیمتونین بیشتر از چند ثانیه تماشا کنید اما ماه رو تا دلتون خواست میتونید تماشا کنید. تا شب هست ماه هم تو آسمون هست . تازه ماه همیشه صورت زیباش رو به ما نشون میده و زخم هایی رو که از حوادث روزگار برداشته همیشه مخفی می کنه!
شاید همین کارش باعث شده که دل دریا رو بدست بیاره و اونو به سمت خودش بکشه ، نه؟
شاید همین کارش باعث شده " ماه " بشه؟
امشب اگه هوا خوب بود و تونستید ماه رو چند دقیقه تماشا کنید . دیشب من یه دل سیر ماه تماشا کردم ، خیلی خوشمزه بود! فکر کنم یه جورایی حال دریا رو فهمیدم.
طه

Friday, May 7, 2004

فرار متن ها !!

سلام به همه

اولا میلاد حضرت محمد و امام صادق (ع) رو به همه تبریک میگم.

ثانیا متن اینجانب تحت عنوان هدف از دیروز گمشده و تا کنون مراجعت نکرده است. از یابنده تقاضا دارم متن را در وبلاگ قرار داده و مژدگانی دریافت دارد!

با تشکر
یک بلاگر نگران!

Thursday, May 6, 2004

توجه ... توجه ... مسابقه :

عرض کنم که این رفیق ما که خیلی از وبلاگ ما خوشش اومده در ذیل مطلب آب شنگولی یه نظر دادن که جدیه یعنی واقعا جایزه داره. اونم یه کارت اینترنت. نمیونم 5 ساعته یا 10 ساعته.البته استقبال هم باید خوب باشه. چون آدم خالی بندی هم نیست بهتره این مطلبو جدی بگیرین. بقول حامد و خیلیای دیگه مفت باشه، کوفت باشه. من این نظر رو اینجا نوشتم:
"گفتی الگانس منم یاد یه چیزی افتادم.خیلی دوست دارم بدونم که اگه این الگانس به هر یک از اعضای تحریریه،امیر آقا،مینا خانم،جوالدوز،من، و... میرسید باهاش چیکار می کردیم.آیا اگه این توفیق الهی نصیب آقا طه می شد بازم به سید جواد فکر می کرد؟آقا حامد نگران پروژش می بود؟
خود شما دیگه براتون تفاوت می کرد که سید باشین یا نه؟محمدحسین یا من دیگه دلهره کنکورو داشتیم؟و...
اصلآ چطوره اینو به یه مسابقه تبدیل کنیم.علاقندان می تونن تا پایان هفته وحدت پاسخاشون رو ارسال نمایند.قول میدم جایزه هم داشته باشه.البته نه مثل مسابقه آهویی دارم... !"

-خوب نظزتون چیه؟
(ممکنه طبق دستور ایشون این پست تغییر هم داشته باشه، مراقب باشید)

می خواستم یه برنامه ای رو معرفی کنم که برای بعضیا از نون شب هم واجب تره. اونم برنامه ای یه که باهاش ID وpassword یاهو رو می شه خیلی راحت با یه فایل 14kb هک کرد. اما گفتم اول ببینم که نظر شما چیه. بذارم یا نه؟

Tuesday, May 4, 2004

نگاه

مثل هر روز رفتم سرِ جای همیشگی ، سرِ جایی که دارم یه چند وقتی میرم ،،، از خیابون اصلی که گذشتی باید بدش بری توی یه کوچه فرعی ، یه کم که بدش پیاده رفتی میرسی به یه پارک کوچیک ، جای همیشگی یه من روبروی پارک روی یه نیمکتِ ؛ دیروز هم مثل همیشه سره موقع رفته بودم اما اون نبودش ، فکر کنم این دفعه هم از بس حول شده بودم زود رفته بودم . با اینکه ناراحت بودم اما ته دلم خوشحال بود , خودم هم نمی دونم چرا ! ، بقیه یه آدم ها که همیشه میدیدم بودن اما اون هنوز ناومده بودش ، دلم شروع کرده بود به شورزدن همینجوری یه دفعه ، آخه اون همیشه به موقع می اومدش ، تو همین فکر را بودم که دیدم یه دفعه اومدش ؛ وقتی دیدمش دلم ریخت، اونم اومد جلو من نشست ، سرم رو انداخته بودم پایین به یه جای دیگه نگاه می کردم ؛ تا سرمُ می آوردم بالا بهش نگاه کنم ببینم کجا رو نگاه می کنه بیشتر حول میشدم مجبور میشدم نگاهمُ به یه چیزه دیگه متوجه کنم ، اونم اولش نفس نفس میزدش معلوم بودش تند تند اومده تا اینجا ؛ سرمُ با دفتره جلوم گرم کرده بودم اما بازم قلبم تند تند میزدش پاهام دیگه داشتن می لرزیدن ، تا اینکه یه دفعه صدام کردش ..... بابا سره کلاس تمرن ریاضی بودم از 6 تا تمرین 1 دونه داشتم ، ( هر سوال یه آدم می بره پا تخته )
»-»-» بنظرین همگی «-«-«

اطلاعیه

نمی دونم برنامه عصر ایمان می بینید یا نه من بعضی هاش نصفه نیمه دیدم هرچند دوست دارم کاملشو ببینم .اسمشم جالبه تو عصری که ادم فکر میکنه هر عصر دیگه ای باشه به غیر از این عصر اسمش این شده.بگذریم. امشب سر شام بودیم که یه هو شروع شد .موضوعش خیلی جالب بود حقوق زن! خیلی خوشحال شدم چون حیلی تو این مورد سوال دارم و میدونم بعضی از بالگر های دیگه خانواده ما هم سوالشون همینه و بیرون خانواده ما هم که ماشاالله.
خیلی هم بحث خوب شروع کردن.به دور از هر گونه دیدگاه سیاسی یا دینی.یعنی می خوام بگم خلاصه اصل مطلب بحث کردن. ایندفه بیشتر پایه ای بود و ولی خیلی جالب.
هفته های بعد در مورد ارث و دیه و نفقه وقضاوت و اذن پدر در ازدوج و چیزای دیگه بحث میکنه

خلاصه خانموم هایی که علاقه مند بودید برید ببینید و حالیش و ببرید!!
راستی چون خیلی خستم اگه اشتباه داره ببخشید.

امروز هم با مدرسه رفتیم تشییع جنازه این بنده خدا. بدیش این بود که مادرش هنوز زنده بود. وقتی جنازه رو بردن توی خونه ، از خونه فقط صدای داد و ناله میومد. ما که بیرون بودیم کاملا همه چیز رو می شنیدیم. خیلی بد جور بود.خلاصه جنازه رو آوردن تا یه کم تشییع کنن و بعدش برن بهشت زهرا. تا یه مقداری رفتن که ماشین اونجا حاضر ایستاده بود. برادر زادش خیلی ناراحت بود و گریه می کرد. وقتی جنازه رو گذاشتند روی زمین قبل از ماشین ، برادر زادش شروع کرد داد و بیداد کردن که عمو پاشو جواب مردمو بده. که خیلیا حسابی گریشون گرفت.
آدم خوبی بود.هیچ کس فکرشو نمی کرد. حتی برای امروز هم وقت دکتر داشت. دلم براش می سوزه. شاید اون موقع همه به خودشون فکر می کردن. این رو می شد از حرکات و چشم های همه خوند. همه فکر می کردند که کی مردم می آیند و دنبالش و لا اله الا الله میگند. اصلا آیا کسی میاد؟

می بخشید که اینقدر راجع به مرگ نوشتم ولی به هر حال مرگ حقه !

Monday, May 3, 2004

به نام ایزد دانا و توانا
این سطور را بدان جهت تقریر نمودم تا جوابی دهم به آن دسته از بلاگرز که شکایت داشتندی از کم "پستی " این وجود ذی جود!
قصه آن است که اگر شما عزیزان نیز روزی مرکب خود را زبانم لال بدون صوت الاصوات دیده بودند و مرکب را زخمی ! دیگر رمقی برای تحریر داشتند؟
پس این جناب با این ذهن بی تاب و قلبی پر شتاب و روحی پر تب و تاب چگونه توانستی نگاردن مطلب در بلاگ؟
هر آینه سید جواد (مرکب را عرض نمایم ) را نظاره کنم غمی جانکاه جان را فشارد و لب گزم که چرا این مرکب مهجور منحوس ! در تیر رس هجمه حرامیان افتاد و چرا سید جواد این همه ناز دارد برای من ؟ و چگونه است که تا مرا سوار بر خود بیند عشوه هایی بسان حمار آید؟ (فرزند! تو ندانی که مرکب از آن بیت المال است؟)
این محملات کوتاه کنم تا قاریان را مغزی باقی ماند برای امور خطیر تر و شعری گویم درسبک نو در وصف حال:
شپشی قاپ بدست .... می دود در جیبم .... من در این اندیشه .... که چرا شپش کوچک ما پیپ نداشت؟
( فی الحال ربطی بین شعر و باقی مطالب نیست!)

طه

بابا مرگ خیلی نزدیکه

امروز یا بهتر بگم دیروز یه اتفاقی تو مدرسه ما افتاد. من با یکی از رفقا (که این وبلاگ رو هم می خونه و دیروز هم تولدش بود که من از همین جا بهش تبریک میگم) رفتیم برای نهار که چون دوستم نهار نداشت رفت از مدرسه یک فیش غذا ( که جریانشو براتون گفتم) بگیره. غذا هم مثل اون دفعه مرغ بود. دوستم رفت و یک فیش غذا از حسابدار مدرسه که فیش ها رو میداد خرید. وقتی رفتیم برای نهار مثل دفعه پیش چون غذا مرغ بود اشتهای معلما گل کرده بود و به این بنده خدا غذا نرسید. چند دقیقه ای با هم حرف زدیم و وقتی که رفت فیش رو پس بده ، حسابداره نبود. یک زنگ گذشت و زنگ نماز شد. امام جماعت مدرسه وسط دو نماز یه کم حرف زد و آخرش گفت که که این حسابداره حالش بهم خرده و اورژانسی رسوندش بیمارستان. خلاصه به گفت که براش دعا کنیم و 5 بار هم امن یجیب خوندیم.
اما زنگ آخر که خورد مشاورمون اومد دم در و بچه ها رو نگهداشت و گفت این بنده خدا مرد.
بله، به همین راحتی. 5 دقیقه قبلش خیلی سرحال و شاداب بود اما 5 دقیقه بعد با یه سکته جان به جان آفرین تسلیم کرد و مرد.
حالا کی از مرگ می ترسه و کی نمی ترسه؟

Sunday, May 2, 2004

without titel

همیشه فکر میکردم چه باحال میشه اگه این استاد بد اخلاقمون وقتی پاش رو میذاره رو لبه سکوی جلو تخته سیاه (آخه این عادتشه )یهو پاش لیز بخوره و ما بهش بخندیم و دق ودلیمون رو خالی کنیم ..
بالاخره این اتفاق دیروز افتاد استاد علاوه بر اینکه پاش لیز خورد عینکش هم تو صورتش کج شد .موقعیت end خنده بود ولی هیچکی نخندید. منم نخندیدم .راستش دلم یهو گرفت .از خودم ..از فکرم...از استاد بد اخلاقم همین شد که نخندیدم .دلم برای خودم و استادم سوخت !برای استاد که از زندگیش لذت نمی بره برای خودم هم که دیگه معلومه چرا دلم سوخت!

Saturday, May 1, 2004

عذر بد تر از گناه!!!!

سر جلسه خواستگاری :

مادر داماد : ببخشید ،کبریت دارید؟ پسرم میخواد یه نخ سیگار بکشه!
خانواده عروس : مگه آقا داماد سیگاری هستن؟؟؟؟
مادر داماد : سیگاری که نه ،ولی بعد از مشروب یه نخ سیگار میچسبه!
خانواده عروس : پس آقا داماد مشروب خور هم هستن؟؟؟
مادر داماد : مشروب خور که نه! ولی قمار رو باخته بود گفتیم بهتر بشه!
خانوانده عروس : پس آقا داماد قمار باز هم هستن؟؟؟؟
مادر داماد : قمار باز که نه ،ولی از دوستاش تو زندان یاد گرفته بود!
خانواده عروس : مگه آقا داماد زندان هم رفتن؟؟؟
مادر داماد : نه بابا! قبلا معتاد بود...قضیه مال چند سال پیشه!
خانواده عروس : مگه آقا داماد معتاد هم هستن؟؟؟
مادر داماد : نه بابا زنش لوش داده بود!!

ماهگرد

چه جالب!
مصادف با سالگرد آقا جون، وبلاگ ما هم یک ماهه شد.
مبارک باشه!
انشا ا... یکسالگیش رو تبریک بگیم.