Saturday, May 5, 2007

نشت نشا

ديروز نمايشگاه بودم.البته شور و شوق هر ساله رو نداشتم. جمعيت هم از سال هاي پيش به طور محسوسي كمتره. به نظرم اين نداشتن حس و حال و كمتر بودن جمعيت به خاطر تبليغات منفي اي هست كه قبل از شروع نمايشگاه كتاب روش بود.الان هم تبليغات صدا و سيما و سايت هاي خبري مختلف خيلي كمتر از گذشته است (حداقل من نمي بينم)پارسال تلوزيون خيلي گزارش ميداد ولي امسال خبري نيست.
نكته بسيار خوبي كه تو نمايشگاه امسال هست اينه كه با مترو ميشه خيلي سريع رفت و برگشت و اين واقعا عاليه ديگه ازون ترافيك مزخرف اعصاب خورد كن خبري نيست طوري كه من با همه شور و شوقي كه داشتم پارسال بيخيال نمايشگاه شدم ولي اينجانب مي خوام امسال حتما يه بار ديگه هم برم.كاري كه سالهاي پيش حتي به ذهنم هم نميرسيد.
نكته خيلي بد و ناجور اونجوري هم نديدم به غير از يه مورد مهم! كه مثلا فلان كتاب و سرچ مي كني بهت ميگه تو شبستان B يا c هست ولي روي نقشه اصلا اين دو مكان وجود خارجي ندارن! حتي خود غرفه دار ها دقيقا نمي دونن كجان! ولي يكشون يه راهنمايي خوبي كرد اين كه انتشارات هاي مختلف بر اساس حروف الفبا مرتب شدن و اينجوري مي توني خودت بجوري و بيابي!( درون پرانتز اين كه پدر جان از يه در ديگه وارد شده بود و خيلي نقشه مقشه به دستشون نرسيده بود و به شدت از سيستم اطلاع رساني و همينطور نحوه سرچ كتاب ها شاكي هستند ظاهرا براي اينكه يه كتاب رو بخواي پيدا كني بايد اسم انتشارات رو به طور كامل بگي مثلا اگه بگي سوره چيزي نمياره حتما بايد بگي سوره مهر!)
خوب حرفاي حاشيه زياد شد اصلش اينه كه از قبل سال مي خواستم" نشت نشا" رو معرفي كنم كه الان قسمت شده.يكي از كتاب هاي امير خاني هست و جستاري است در پديده فرار مغز ها!در واقع يه مقاله بلنده در اين رابطه و مثل كتاب هاي ديگه اش روان و جذابه.
علت نامگذاري اش هم اينه كه از فرار به دليل بار منفي زيادي كه داره استفاده نكرده و از فرار خوشش نمياد! مهاجرت هم يه جورايي بار مثبت داره بنابر اين از "نشت" كه بينابين هست و كمي به سمت منفي شيفت داره استفاده كرده.و از طرفي هم معتقده اينايي كه ميرن اون ور آب تا اين كه يه مغز درست و حسابي بشن كار دارن و مثل نشاهايي هستن كه در صورت رسيدگي قابليت مغز شدن رو دارن!
بگذريم يكي دو جا از كتاب رو هم اين زير مي نويسم (البته چون كتاب واقعا قشنگه و خيلي نميشه از توش انتخاب كرد و اينكه من كتاب رو چند وقت پيش خوندم و خيلي يادم نيست و نظر به اينكه نصفه شبه و زودتر بايد برم بخوابم يكي دو جا از كتاب رو همينطوري باز مي كنم و مي نويسم!)

... مسولاني كه گمان مي كنند در اتاق فرمان نشسته اند از همين قماش اند.ان ها روابط دروني فرايند ها را درك نكردهاند.مي خواهند طبق مفاد بخش نامه و مصوبه و صورت جلسه اهرم فرار مغزها را به سمت پايين فشار دهند و كليد اقتصاد را روشن نمايند و شير اشتغال را باز كنند!و اين تفكر كه مي گويم شايد مضحك باشد اما متاسفانه واقعيتي تراژيك است فرا روي همه ما.بسيارند امروز بالا دست نشين هايي كه مسايل پيرامونشان را با حذف صورت مساله حل مي كنند.مسولان ملا نقطي كه گمان مي كنند با حماسه تغيير نام وزارت آموزش عالي به وزارت علوم تحقيقات و فن اوري همه مشكلات را - به فرموده- حل كرده اند از همين قماش اند! ان ديگري هم كه نام ليگ ازادگان فوتبال را ليگ حرفه اي برتر مي گذارد شايد خيلي اهل علم نباشد اما ضريب گولي اش در همان ابعاد است و تفاوتي با ان مسول قبلي ندارد..
.
...هاروارد يك دانشگاه نيست. يك محله است با همه مشخصات يك محله از كفاشي تا قصابي تا كلاس درس از روزنامه فروشي تا مغازه فروش نوشت افزار تا كتاب خانه عمومي. از گدا تا راننده تاكسي تا استاد دانشگاه...چرا هاروارد اينگونه است؟ مگر براي اين جماعت با ان رفاه اقنصادي كاري داشت يك شهردار با سبيل هيتلري بگذارند در شهرداري بوستون كه دور تا دور هاروارد را سيخ سيخ نرده بزند؟.. به گمان من مساله مساله ديگري است. هاروارد مي خواست به دانشجوي علوم انساني بياموزد كه تو بايستي زندگي كني.هاروارد به دانش جو مي اموزد ان چه را كه در محله هاروارد به كار دانشجو مي ايد، و محله هاروارد محله ايست شكل همه محله هاي ديگر...

پ.ن:
نشت نشا- انتشارات قدياني- 102 صفحه- قيمت 950 تومان

8 comments:

کلانتر said...

بر عکس شما، ما سالهای گذشته حتما چند باری می رفتیم نمایشگاه ولی امسال می ترسم همون یکبارش رو هم نرم.

طه said...

اصلا حسش نیست اصلا و ابدا

sara said...

والا من رفتم. خیلی هم خوب بود. همه کتابهایی که می خواستم روهم پیدا کردم. نزدیک سی تومن هم خرید کردم الان هم بدبخت شدم ازبی پولی!

طه said...

البته این آقای امیر خانی یادش رفته که اینجا ایرانه و یه کم با آمریکا فرق داره . اون کسی که دور دانشگاه رو سیخ سیخ نرده کشیده شهردار نیست بلکه آدمهایی هستند که یه کار فرهنگی قشنگ مثل گذاشتن کتاب توی اتوبوس رو با قدرت به گند کشیدن و کتابها رو می برن خونه که بخونن
البته در مورد مسئولان صد در صد درست گفته
منظور اینکه "همه چیزمان به همه چیزمان می آید " اینجا مصداق داره

Anonymous said...

هر دانشگاهی در هر جای دنیا به نوعی شهر خودش به حساب میاد. این دلایل مختلف داره. اولا بسیاری از خوابگاه های دانشجویان دور و بر همون دانشگاه هستن و به لحاظ امنیتی این برای دانشگاه مسئولیت داره و پلیس و بیمارستان و سیستم خودش داره. دوما صرفا برای راحتی و آسایش دانشجوها مغازه ها و رستورانها و باقی چیز ها در همون دور و اطراف ساخته میشن. سوما چون جای پر جمعیتی است و جماعت دانشجو هم خوش مشربه بسیاری از رستوراندارها و فروشنده ها و غیره از لحاظ تجاری تصمیم میگیرن که اونجا باشند. و بعد هم دانشگاه معمولا شهرک بزرگیست که نوعی از باقی مجزاست چون فقط شامل علم و دانش و تدریس و تحقیق میشه و بنابراین به عنوان یک واحد بزرگ عمل میکنه

مسعود said...

سلام، در مورد نمایشگاه کتاب امسال رفت و آمد خیلی راحت شده ولی اشکال بزرگی که داره اینه که چیدمان غرفه ها خیلی بی نظمه . من با یکی از غرفه دارها که صحبت می کردم می گفت خود ما وقتی از سالن مییریم بیرون وقتی برمی گردیم نمی تونیم غرفۀ خودمون رو پیدا کنیم
در مورد نشت نشا هم موافقم کتاب خوبیه. از امیر خانی پیشنهاد می کنم من او رو اگر نخوندید حتما بخوانید

فرنوش said...

سلام
ممنون از معرفي كتابتون.
راستي جهت اطلاع فضول خانومهايي مثل من لطفا پروفايل نويسنده ها را تكميل كنيد.

امیر said...

اه لعنت به این کامنتدونیتون که کل کامنت طولانیمو پروند.