Saturday, October 28, 2006

ایرانی با بلاگ جات چه کرد!؟

1-از اون جایی که خلاقیت در قسمت اعظمی از ملت ایران مرده و تا یکی یه ایده جدید میزنه همه سریع کپ میزنن!( نمونه هایی از قبیل هایدا، ماکارونی، پفک، کافی شاپ، بیلیارد، و در آخرین نمونه حلوا شکری باز! چون حلوا شکری عقاب خیلی معروفه!) اینجا هم ملت که وبلاگ میزنن! اول کار کپ زدن قالب یه بینواییه! بعد اسم وبلاگ هم که باید یه چیزی تو مایه" دست نوشت " باشه! مثلا وب نوشت، وب نوشته ها، خوب نوشت، بد نوشت،جمع نوشت.....

2-در فرهنگ ایرانی صله رحم خیلی مهمه و کسی که بازدید رو پس نده حسابش رو با کرام الکاتبین باید صاف کنه! تو وبلاگستان هم اگه برای کسی که برات کامنت گذاشته، کامنت گذاشتی که گذاشتی! اگه نگذاشتی طرف میشه دشمن خونیت!

3-"تعارف توی خونمونه! همه جا همراهمونه! بعضیاشون درستکی!خیلیاشونم الکی..." این قانون در وبلاگستان تبدیل شد به : "یالا ! لینک بهت دادم! بهم لینک بده!"،"ازت طرفداری کردم یالا طرفداریمو بکن"، "یالا اون قالبی که دهنت صاف شد درستش کردی به منم بده !" و مشتی یالا ی دیگر!

4-تقلب! و از رو دست نوشتن که در فرهنگ ملت ایران سابقه طولانی داره و به نوعی به مورد اول ربط داره در وبلاگستان امریست راحت! کافیست select all بعد copy بعد هم paste! ( در آخرین نمونه طرف( که یادم نیست کی بود!) یه شعر از مرحوم صلاحی نوشته بود و وسطش گفته بود دیگه حال ندارم تایپ کنم! آقا 200 جا این شعر بود با همین عبارت "حال ندارم بقیش رو تایپ کنم" در انتها! قربون IQ یه خورده باز بینی هم نکردن که سوتی نشه!)

5-ایرانی جماعت متخصص خراب کردن استفاده از تکنولوژی هست! نمونه هم زیاد داره که باید فرهنگ سازی شه و از این خزعبلات! اما اثر وبلاگستان در این زمینه اینه که اگه تونستید یه چیزی به فارسی جستو کنید و بعد در دام انبوه وبلاگهایی که اون عبارت توشه گرفتار نشین جایزه دارین! آقا بیچاره میشه آدم! اصلا از خیر جستجوی فارسی میگذره!

حالا عیب ها را گفتیم هنر هم بگیم

1-آقا کم الکی نیست! آقا کار بزرگیه! آقا جای تقدیر داره! چه کاری؟ زنده نگهداشتن زبان فارسی در اینترنتی که همش انگلیسیه ! همش توطئه س! همش استکباریه!!

2-کلی اطلاعات که آدم از روزنامه و haj ezat tv نمیتونه در بیاره ! طبق سنت قدیمی ایرانی در عرض یه روز کل اینترنت را در می نوردد!( مثلا اون کاریکاتور توهین آمیز! اون کاریکاتور قبیح! اون توهین به ملت! اون سوسک!! که اگه اینترنت نبود نیمی از ملت می موندن تو خماریه این که چییی بود این توهین عظیم!!! راستی چی شد این مانا نیستانی بدبخت؟ )

3-خوبی داره دیگه! آقا شما چی کار داری؟ همش خوبه! همش مفیده! همش محسناته! ای کیهان! نمیتونی ما وبلاگ نویس ها را فیلتر کنی! صور قبیحه هم خودتی!

Monday, October 23, 2006

$$

آقا خیلی زور داره. پنج برابر پولی که حرف زدی برات پول پیام کوتاه(!) بیاد!!
فک کن...

Thursday, October 12, 2006

يخرج من بيته

مي گفت :
و مَن يخرج مِن بيته مهاجراً الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله

ميگفت منظور از اين "بيت" خود انسانه. يعني براي اينكه به سمت خدا بري بايد اول از خودت خارج بشي و اگر خارج شدي و در اين راه مردي، اون وقت خدا خودش بهت اجر ميده. ميگفت اجر گاهي اونقدر ميتونه بالا بيره كه آخر خدا بهش "ثارالله" ميگه. ميگفت از اولياء خدا 2 نفر به اين مقام رسيدند. يعني ثارالله شدند. يكي حضرت علي (ع) و ديگري هم امام حسين(ع). ميگفت اما باز هم امام حسين يك چيز بيشتر داره. اگه گفتي چيه؟

توي زيارت عاشورا داريم:
السلام عليك يا ثارالله و بن ثاره...

Tuesday, October 10, 2006

تِستِ تُستِ مدرن

در راستای احیای تست های تُست مدرن و اینکه کشیدن مو از ماست از بهترین امور است. میخواهیم دوره جدیدی از این تست ها را آغاز کنیم و ملات کار این دوره فعلا آگهی های صد تا یه غاز تی ویِ حاج عزت می باشد:
دوره جدید را با این تست شروع می کنیم:
در تبلیغات جدید قلم چی اینا میگه:"از فلان قدر رتبه اولی ، نه نفرشان چقدر به کاظم جون حال دادن" بعد یه عکس نشون میده که دور کله برو بچ مخ فلاش میزنه و میزان حال دادنش رو هم بغلش نشون میده تا اینجا حافظه یاری کرد؟ حالا اصل مطلب:
- آنها که نکته دانند صد در صد و قطعا متوجه شدند که آگهی میگه "نه نفر" در حالی که در عکس"ده نفر" هستند یعنی در عکس یکیشون رج زده میشه!!سوال اینه که اون یه نفر کیه؟
گزینه های محتمل:
1-استاد برو بچ مخ
2-دوست یکی از نه نفر که با خواهش و التماس چپیده تو عکس
3-آبدارچی کاظم جون
4-یک رتبه اولی که به کاظم جون حالی نداده
5- یکی که اول گفته من رتبه اولیم بعد که عکسو گرفتن گفته دماغ سوخته من رتبه اولی نیستم، عکاس هم زورش اومده یه عکس بگیره که نه نفره باشه
6-کلا بعضی ها دوست دارن هر عکسی که گرفته میشه توش باشن ایشون هم از این دسته هستند
7-فک و فامیل کاظم جون.
8- ....(گزینه مورد نظر خود را در این قسمت قرار دهید!)
لطفا پاسخ های خود را در جای خشک و خنک نگهداری کنید! منتظر پاسخ صحیح هم نباشید که این از اون معماهای ناگشودنیه!! و کسی از رازش خبر دار نمیشه!
هر وقت فهمیدین چرا کاظم جون موسسه رو کرده وقف عام(ارواح باباش!) هویت این آدم مجهول هم مشخص میشه!

Wednesday, October 4, 2006

گله گاو و گوسفندهای همیشه معطل

آقای زرافه زرد!شما تابلوی "ورود زرافه ممنوع" رو دیدی؟ حتما دیدی! پس چرا وارد شدی و حالا با اون ماده گاوی که نمیتونی ازبغلش رد بشی کل کل میکنی؟ گله گاو و گوسفندها رو هم که معطل خودت کردی! چشمت کور بکش!
خانم ماده گاو محترم! برای چی یهو همین وسط هوس کردی دور خودت بچرخی که این آقای بز! بیاد با شاخ بکوبه وسط کمرت! بعد هم وایسین همو نگاه کنین! در ضمن گله گاو و گوسفند ها رو هم معطل خودت کردی؟ چشمت کور بکش!
آقای نره خر! چرا تا یکی جلوت وا میسه شروع می کنی به عر عر!! بعدش هم فرتی همونجا که زده "توقف خر ممنوع" وا میسی ؟ دیگه جم هم نمیخوری! هر چی گاوها مو مو میکنن، گوسفندها بع بع میکنن، خرهای دیگه عرعر میکنن، بزها مع مع میکنن عین خیالت نیست تا این سگه بیاد پاچتو بگیره! دمتم گاز بگیره حقته! چشمت کور!
گوسفند!! یه موقع دورو برتو نگاه نکنی ها!؟! همینطوری بپر جلو همه! حالا هم قدای خودت چیزی بهت نمیگن، اون اسبی که چهار نعل داره می تازه، میاد لهت میکنه از روت رد میشه سقط میشی ان شاالله! بعد تا میان جنازت رو جمع کنن بقیه گاو و گوسفندها رو هم معطل خودت میکنی! چشمت کور! بکش!
اون آقای بز هم که همونطور که در بالا هم اشاره شد انگار میخواد همه رو شاخ بزنه! هی میره تو شیکم همه! اگه مردی برو تو شیکم همون زرافه زرده تا حساب کار بیاد دستت!
اینجا یک طویله است! یک طویله بزرگ. اونقدر بزرگ که مجبور شدن توش کوچه و خیابون بکشن ولی موجوداتی که تو این طویله تردد دارن حالیشون نیست که این طویله بزرگه اگه قانوناش رعایت نشه بد جوری میریزه بهم . اینجا طویله ای است به اسم تهران! آی تهرانی! چشمت کور بکش!

Tuesday, September 26, 2006

درهای آسمانی

خدایا! تا کی می خواهی درهای آسمانت را بر روی آدم هایی باز کنی که هیچ وقت لیاقت نزدیک شدن به آنها را هم ندارند؟ آدم هایی که یک ماه بعد وقتی که این درها را می بندی حتی متوجه بسته شدن این درها هم نشده اند ؟ انهایی که بعد از این همه سال هنوز نفهمیده اند که اگر قرار بود به خاطر گرسنگی و تشنگی تحولی حاصل شود، شترها می شدند اشرف مخلوقات نه نسل بشر؟ بشری که هنوز هم شب های قدر با خیال تخت می خوابد؟
به خدایت قسم! به خود خدا ایت قسم! ما لیاقت نداریم. ما فقط گرسنگی کشیدن را بلدیم. ما فقط جلوی پایمان را نگاه می کنیم. ما بعد از این همه مدت هنوز یاد نگرفته ایم که نگاهمان را از جلوی پایمان بگیریم و به آسمان و درهای بازش نگاه کنیم تا در نوری که از لا بلای این درها بر ما می تابد غرق شویم.
خدایا! ما هنوز تا آدم شدن فاصله زیادی داریم. آخر به چه امیدی از ما ناامید نمی شوی که هنوز هم هر سال این درها را بر روی ما باز می کنی؟

Saturday, September 23, 2006

7


هنوز صداي بمبارون ها به وضوح تو گوشمه.خاموشي ها.آژير خطر.جمله معروف "صدايي كه هم اكنون مي شونيد بيانگر وضعيت قرمز است..."
يادم يكبار از سرو صداي زياد از خواب بيدار شدم نميدونستم چه خبر شده بابا كنارم خوابيده بود گفت نترس بخواب بمبارونه!! يه بار هم بمبارون بود ما زير پله ها پناه گرفته بوديم و يه سري عراقي اومده بودن تو كوچه داشتن به خونه ها تير اندازي مي كردن!! به همه خونه ها به جز خونه ما! البته خيلي سال بعد فهميدم كه خواب بوده وعراقي ها هيچ وقت نتونستن تا دم خونه ما بيان! ولي تا قبلش هميشه به عنوان يكي از واقعيت هاي مسلم زندگي بهش نگاه مي كردم!
يادش به خير يه پتو هم داشتم _ هنوزم دارمش!_ بعضي وفتا موشك بارون كه ميشد ميرفتم گوشه اتاق پتوم رو مي كشيدم رو سرم و عينهو كبك فكر مي كردم ديگه امنيت برقرار شده و هيج بمبي اجازه فرود رو سر بنده رو نداره ! روزگاري بود!
...
راستش من گاهي از دست اين همه غري كه مردم ميزنن خيلي خسته ميشم اصلا انگار خدا بعضي ها رو آفريده فقط واسه نق زدن اصلا نمي تونم همچين ادم هايي رو درك كنم .
يه زن و شوهر جووني رو ميشناسم كه اقاهه شايد به زور 35 سالش باشه ولي تو جنگ بوده تا پارسال وضع زندگيشون خوب بوده ولي يهو اين آقا بدنش شروع مي كنه به لم و لس! شدن طوري كه الان بدون عصا نميتونه راه بره.ظاهرا از عوارض جنگه .دكترا هم آب پاكي رو ريختن رو دستش و بهش گفتن ديگه خيلي زنده نميمونه.الان هم خيلي كاري از دستش بر نمياد و اموراتشون به سختي ميگذره. گله اي ندارن شكايتي ندارن ولي من نميفهمم چرا بايد هم اين عوارض و تحمل كنن هم توهين بشون از ملت كه چرا مثلا بچت صد سال ديگه سهميه كنكور داره؟؟
مردمي كه خيلي بيشتر از يه يچه 5-6 ساله جنگ رو حس كردن چرا واسه آدمايي كه خودشون از مردم بودن و جلوي تير مستقيم دشمن قرار گرفتن اون قدر كه بايد ارزش قائل نيستن؟؟! اونايي كه اگه نبودن اون عراقي ها امروز نه فقط واقعا دم خونه ما بلكه كل خونه رو اشغال كرده بودن!

Wednesday, September 6, 2006

بلای خفته

بعد از اینکه در شبهای صیف جاری با مشقتی فرا گیر این فرزاد حسنی را تحمل نمودیم و چون خود را در همه امور، صاحب نظر موثره موکده میدانیم!!! از همین تریبون اعلام میکنیم:

الف- الیوم استماع سخنان و دیدن جمال فرزاد حسنی به ای نحو (رادیویی، تلویزیونی، اینترنتی، جرایدی، کوچه، شارع، میهمانی و غیره) حرام اندر حرام اندر حرام است!
ب- حب فرزاد حسنی در حکم محاربه با اینجانب خواهد بود و خون فرد مذکور حلال اندر حلال است.
ج- استفاده از "تلیفون"، "نومه"،"درست درمون" و کلیه واژگانی که توسط این فرد مصطلح گردیده قطعا عین خوردن گوشت برادر مرده و حرام است.
د- ولنگ و واز نشستن بر روی مبل، نشر متلک، کل کل با عوامل پشت صحنه، قهقه بی مورد، کارگردانی برنامه، دستور به فیلمبردار و اموری از این دست برای تمامی مجریان بلکه تمامی آحاد مردم حکم غلط زدن در نجاست را دارد!
ه – هر فعل دیگری که از فرزاد حسنی سر زده بگونه ای که به آن شهره باشد مانند آنکه بگویند "دیدی فرزاد حسنی فلان کار را کرد" یا "حسنی خیلی در بهمان امر تخصص دارد" ترک آن فعل احتیاط واجب و بلکه در بعضی موارد انجام افعال منتسب به این فرد حرام است.
و- هر کس به این احکام عمل نکرد علاوه بر همه عقوبتها به عقوبت تشبه به فرزاد حسنی دچار و مورد نفرت عمومی و انزجار جهانی قرار میگیرد.
ز- این احکام به هیچ وجهی از وجوه امکان رجوع و بطلان ندارد!!

الاحقر آشیخ طه بلاگی!

Tuesday, August 29, 2006

ماه نقره اي

گاهي ادميزاد يه جوراييِ گاهي همه خاطرات گدشته و اينده جلوش رديف ميشن گاهي با خوندن يه متن با گوش كردن يه آهنگ كه خيلي خوب با متن ست شده باشه ...نمي دونم يه جور احساس گيج بودن رو دارم هرچي فكر مي كنم تو همين گيجاويجي خودم!به جايي نميرسم بعضي ها رو نميشه شناخت. اصلا
درونم خاليه! قبلا هم گفته بودم ولي اندفعه يه جور ديگه!
پ.ن:
فكر مي كنم اشتباه از من بوده! كامنت بردار است. شما هم بگذاريد!!
ويرايش شده در تاريخ سه شنبه 14/6/85 .ساعت 0:37 بامداد

Wednesday, August 23, 2006

اندر اندرزهای نرگسی

1- آی پسرهای پولدار! یه وقتی خوشی زیر دلتان نزند با دختر بی پول ها لاو بترکونین ها!! بدبخت میشید! یعنی در اصل پدرتان بدبخت می کندتان!
2- آی دخترهای بی پول! به محض اینکه با پسر پولدار لاو ترکونیدن، بدانید که با یک پسر بی پول دوست شدید!
3- کلا با هم لِوِِل لاو بترکونین!
4- آی منشی های صحنه ! راحت بخوابید! مگه چی میشه؟ فوقش ریش آقای سعیدی داره میره دفترش کوتاهه دو ساعت بعد که از دفتر در میاد بلنده! حالا چیه مگه!
5- آی مردم!! زیاد مثبت بازی در نیارین!! ببینین این نرگس و احسان چقدر حال بهم زنن!! میخواین مثل اینا بشین آخه؟
6- هرکس دو تا زن دارد آدم بدی است.
7- هر کس زن داشته و طلاق داده ( اونم به سال نرسیده!) بعدش برای دختر بعدی نامه مینویسه، حتما حتما حتما بی تقصیر بوده و آدم خوبیه. بهش اعتماد کنید!
8- آی مادرهای مریض! فرتی شب عروسی نمیرید! حداقل بعد از ماه عسل با عزرائیل دالی کنید!
9- ای خواهرهایی که چشم دیدن داداش را ندارید!! تابلو زیر آب نزنید که همه چی میریزه بهم .
10- هر خواهری که برادرش احسان است و احسان را به صورت "اح-مکث-سان" تلفظ میکند، خواهر شوهر خوبی هم هست.
11- هر عمویی که خانه دو هزار متری را به صورت موقت به بازماندگان برادر مرحوم داده، غلط میکند هوس کند خانه را پس بگیرد! دهه!
12- بابا این دو واحد تنظیم خانواده رو سر سری نیگیرید!! هی سر کلاس مزه نریزید!! گوش بدید دیگه!! سر دو ماه بچه دار شین خوبه؟!؟!
13- دیگر هرگز از اصطلاحاتی مانند : "فینیتو" یا " پر فاوره" استفاده نکنید!! این اصطلاحات مخصوص آدمهای بد و کلاش است! کلا اصطلاحات لوسیه!
14- ای آدمهایی که نود درصد این رگ و هفتاد درصد اون رگ و پنجاه درصد اون یکی رگ قلبتان گرفته! هیچ باکی نداشته باشید! غذای چرب بخورید، حرص بخورید، جوش هم بخورید، سر کار هم برید، فرت و فرت کل کل کنید با همه ، خلاصه هر کاری دوست دارید بکنید! سکته؟ اصلا!!! ابداا!!! این چه حرفیه؟ باز بچه شدی؟
15- وقتی به لاو میخواین گل بدین یه ذره خلاق باشین! دویست دفعه این بهروز گل داد به نسرین همه اش هم به همراه " تقدیم با عشق!" بابا یه دفعه یه چیز دیگه بگو!!
16- اسم زن طلاق گرفته زجر بکش دپ زده باید فقط شقایق باشه . چرا؟ چون :" شقایق درد من یکی دو تا نیست .... آخه درد من از بیگانه ها نیست"
17- خواهرهایی که شوهر ریشو دارند هیچگاه در اختلافات خانوادگی دخالت نمی کنند !! فوق فوقش وقتی فهمیدند بابایی دو تا زن داره یه خورده! یه پنج دقیقه گریه میکنند، بعدش هم دوباره محو میشن!
18- موهای کوتاه رابطه مستقیمی با یالقوز ماندن دارد، چرا؟ احسان موی بلند -> لاو ، بهروز مو بلند -> لاو ، دوست احسان موی کوتاه -> دریغ از یه اپسیلون لاو فقط بهینه سازی مصرف انرژی. حالا هی تو برو کچل کن طه جون!!
19- شرکت محلی است برای خواندن دو خط درباره بهینه سازی مصرف انرژی و سپس حل مشکلات لاو، دلداری دادن دوست، استخدام بهروز، و هر گونه فعالیت غیر مادی دیگر! گور بابای پول!
20- بیزینس من یعنی کسی که فرتو فرت پول به معتادها و دیگر نوچه ها میدهد تا نرگس را زیر نظر بگیرند و هی موش در کار نرگس بدواند! گور بابای کاسبی و سود و پاس کردن چک!

این اسم مستعار هم دیگه به دردم نمیخوره همین اسم خودم بهترین اسم مستعاره!

؟؟

چرا اینجا اینجوری شده؟ هیچ کس نمیاد بخونه یا مشکل دیگه ای هست؟بنده خدا محمد حسین این همه زحمت کشیده تایپ کرده، هیچ کس هیچ نظری راجع بهش نداره؟ راجع به خطبه نهج البلاغه!؟ یا مثلا از خیلی ها اصلا خبری نیست! من تو پست قبلیم هم یه چیزایی گفتم ولی اونجام اثری نداشت. (نگذاشتن که داشته باشه)

Tuesday, August 15, 2006

جهاد

و از خطبه‏هاى آن حضرت است
امّا بعد، جهاد، درى است از درهاى بهشت
كه خدا به روى گزيده دوستان خود گشوده است،
و جامه تقوى است، كه بر تن آنان پوشيده است.
زره استوار الهى است كه آسيب نبيند،
و سپر محكم اوست- كه تير در آن ننشيند.
- هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشايند داند،
خدا جامه خوارى بر تن او پوشاند،
و فوج بلا بر سرش كشاند
و در زبونى و فرومايگى بماند.
دل او در پرده‏هاى راهى نهان،
و حقّ از او روى گردان.
به خوارى محكوم و از عدالت محروم.
من شبان و روزان، آشكارا و نهان، شما را به رزم اين مردم- تيره روان- خواندم
و گفتم: با آنان بستيزيد، پيش از آنكه بر شما حمله برند،- و بگريزيد.-
به خدا سوگند با مردمى در آستانه خانه‏شان نكوشيدند، جز كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند.
امّا هيچ يك از شما خود را براى جهاد آماده نساخت و از خوارمايگى، هر كس كار را به گردن ديگرى انداخت، تا آنكه از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را يكى پس از ديگرى از دستتان برون كردند.
اكنون سربازان اين مرد غامدى به انبار در آمده
و حسّان پسر حسّان بكرى را كشته و مرزبانان را از جايگاههاى خويش رانده‏اند.
شنيده‏ام مهاجم به خانه‏هاى مسلمانان، و كسانى كه در پناه اسلامند در آمده،
گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان به در مى‏كرده است،
**
حالى كه آن ستمديدگان برابر آن متجاوزان، جز زارى و رحمت خواستن سلاحى‏ نداشته‏اند.
سپس غارتگران، پشتواره‏ها از مال مسلمانان بسته،
نه كشته‏اى بر جاى نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته‏اند.
اگر از اين پس مرد مسلمانى از غم چنين حادثه بميرد، چه جاى ملامت است،
كه در ديده من شايسته چنين كرامت است.


فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ من اجْتِمَاعُ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقُكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ
شگفتا به خدا كه هماهنگى اين مردم در باطل خويش، و پراكندگى شما در حقّ خود، دل را مى‏ميراند، و اندوه را تازه مى‏گرداند.


زشت باديد و از اندوه برون نياييد
كه آماج تير بلاييد،
بر شما غارت مى‏برند و ننگى نداريد.
با شما پيكار مى‏كنند و به جنگى دست نمى‏گشاييد.
خدا را نافرمانى مى‏كنند و خشنودى مى‏نماييد.
اگر در تابستان شما را بخوانم،
گوييد هوا سخت گرم است، مهلتى ده تا گرما كمتر شود.
اگر در زمستان فرمان دهم، گوييد سخت سرد است،
فرصتى ده تا سرما از بلاد ما به در شود.
شما كه از گرما و سرما چنين مى‏گريزيد،
با شمشير آخته كجا مى‏ستيزيد
اى نه مردان صورت مرد،
اى كم خردان ناز پرورد
كاش شما را نديده بودم و نمى‏شناختم
كه به خدا، پايان اين آشنايى ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت.
خدايتان بميراناد كه دلم از دست شما پر خون است
و سينه‏ام مالامال خشم شما مردم دون،
كه پياپى جرعه اندوه به كامم مى‏ريزيد،
و با نافرمانى و فروگذارى جانبم، كار را بهم درمى‏آميزيد،
تا آنجا كه قريش مى‏گويد پسر ابو طالب دلير است
امّا علم جنگ نمى‏داند.
خدا پدرانشان را مزد دهاد
كدام يك از آنان پيشتر از من در ميدان جنگ بوده و بيشتر از من نبرد يران را آزموده
هنوز بيست سال نداشتم كه پا در معركه گذاشتم،
و اكنون ساليان عمرم از شصت فزون است.

وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ
امّا، آن را كه فرمان نبرند سررشته كار از برون است.


---------------------------------
*اين خطبه 27 نهج البلاغه است كه قصد داشتم به مناسبت پيروزي حزب الله لبنان بذارم كه كمي تاخير داشت.
*خدا اين سيد جعفر شهيدي رو نگه داره. انصافا خيلي قشنگ ترجمه كرده.
*متن كامل عربي رو هم ميتونيد از اينجا ببينيد.
*آدم وقتي اين خطبه رو مي خونه واقعا حس ميكنه كه حضرت علي بين اون نامردم ها چه مي كشيده. البته ما نمي تونيم حس اون حضرت رو داشته باشيم ولي كمي برامون مفهوم ميشه.
**اين قسمت رو بايد به اين اعراب بي غيرت گفت.

Monday, August 14, 2006

23th

این روزا که خبر اول و دوم و سوم اخبار درباره‌ی جنگ لبنان و اسرائیلِ و ما هممون خواه ناخواه خبرا رو دنبال می‌کنیم و یه‌جورایی باهاش درگیریم،‌ همش یاد اون مسافرت یک روزه‌امون به لبنان می‌افتم. وقتی میگه دره‌ی بقاع بمباران شد یاد اون رستوران کوچیک و قشنگ و درعین حال مدرنِ کنار دره می‌افتم که همه‌ی تخم‌مرغ‌هاش دوزرده بود، قد تخم شترمرغ! چه صبحونه‌ی خوشمزه‌ای خوردیم اونجا ما! چقدر عکس گرفتیم از روی تراسی که به دره باز می‌شد. چه کشور زیبایی بود!‌ انگار در خلقتش خدا هیچی کم نگذاشته بود.
وقتی خرابه‌های یه روستا رو نشون میده یاد کلیسای "بازیلیک" بالای کوه می‌افتم. یه راه پیچ در پیچ دور کوه و بعد اون کلیسای با عظمت! با اون سقف پنج تیکه‌اش نماد پنج شهر لبنان که از بیرون مثل بادبان کشتی بود (به یاد کشتی‌های فینیقی که از راه دریای مدیترانه به اونجا میومدن) و از داخل مثل این بود که وسط کاجِ روی پرچمشون ایستادی و داری از توی کاج به بالاش نگاه می‌کنی!
نمی‌دونم اون مجسمه‌ی مریم مقدس که بیرون کلیسا بود سالم مونده یا نه!* یه مجسمه‌ی خیلی بلند، سفید مثل مرمر و فوق‌العاده زیبا. کشیشی که مال کلیسا بود می‌گفت: "مسیحیا میان اینجا شمع روشن می‌کنن و حاجت می‌گیرن! شما هم دعا کنید." یه حس عجیبی بود برام که از مریم مقدس حاجت بطلبم، عجیب و دوست داشتنی.
از بالای کوه تلکابین سوار شدیم و از بین جنگل تا دریای مدیترانه اومدیم پایین. دریای مدیترانه چقدر آروم و زیبا بود، رنگش یه جور خاصی بود انگار یه رنگای دیگه هم قاطی آبی داشت!
وقتی می‌خواستیم از اونجا به یه رستوران بریم یه ماشین قرمز کروکی با سرعت از کنارمون رد شد. یه دختر بلوند با آستین رکابی که باد موهاش رو به هوا برده بود راننده‌اش بود.
خوشمزه‌ترین KFC عمرم رو اونجا خوردم. بعد از اون هرچی رستوران‌های تهران رو گشتم مثلش رو پیدا نکردم!
همه‌ی این‌ها به کنار، چه خونه‌های قشنگی داشت. بیخود نبود که بهش می‌گفتن پاریس کوچولو! عروس خاورمیانه واقعاً اسم با مسمایی بود براش.
از اون مسافرت به بعد احساسم به لبنان زمین تا آسمون فرق کرده. نمی‌تونم درست توصیفش کنم شاید یه حس نزدیکی یا صمیمیت. به هرحال امروز که اخبار اعلام کرد جنگ حداقل فعلاً تموم شده و مردم لبنان جشن گرفتن احساسی بیشتر از خوشحالی بهم دست داد. فارغ از تمام مصیبت‌هایی که بهشون وارد شده از خوشحالیشون خوشحال شدم. مبارکشون باشه!

* فکر می‌کنم سالم باشه چون به هرحال اونجا مسیحی نشین بود.

www.mastermosi.com

با عرض سلام. دیدم چند وقته اینجا خبری نیست، گفتم یه دستی به سر و روی اینجا بکشم. فکر میکنم اسم چندتا از دوستان به عنوان نویسنده، این بغل زیادی باشه. البته باید ببخشن ولی من حرفم رو صاف و پوسکنده زدم!
به هر حال، مزاحم شدم بگم که من واسه خودم یه نمایشگاه اینترنتی راه انداختم که خوشحال میشم نظر شما رو هم در باره کارهای خودم بدونم.
آدرس سایت شخصی خودم
آدرس بخش فوتبال سایت خودم
با اینکه امشب خط اینترنتم خیلی شلوغ بود و با صد مکافات وصل شدم، متاسفانه دیگه حرفی ندارم.

Saturday, August 5, 2006

بازیگر محبوب نسل جوان!

به سبک قره قورت:
بینندگان عزیز، در خدمت بازیگر سریال نرگس هستیم، مهدی سلوکی. ببخشید، مهدیه سلوکی!!!

Thursday, August 3, 2006

:-O

همین الان رتبه برادر دوستم رو چک کردم. رشته ریاضی فیزیک، شده 2!

Sunday, July 30, 2006

آخرین مواضع سیاسی اجتماعی من...

1) این اسرائیل بی پدر و مادر دیگه داره گندش رو بالا میاره. نظرم راجع به کاندولیزا رایس هم اینه که هر وقت میبینمش دلم میخواد خفش کنم!
2) اخیرا از دو تا موضوع خیلی شاکی میشم.
اول اینهایی که چادر سرشون میکنن و همه موهاشون بیرونه. نه اینکه بگم باید همه موهای خانم ها تو باشه و این حرفها. اصلا بحثم این نیست، ولی یکی نیست بگه آخه عزیز دل، اگه تو واسه خودت اعتقاد داری جلو مامان و بابات یا صاحب کار و... در بیا و اونجوری که دوست داری لباس بپوش و آزاد باش. نه اینکه یه چیزی بندازی سرت یه جوری که نتونی راه بری. چادرت هم بشه مثل شنل زٌرو! اگه اعتقاد به چادر سر کردن داری و چادر سرت میکنی که مثلا نا محرم نبینه، چرا همه موهات رو میگذاری بیرون؟
دوم این پسر و دخترهایی که تو مکانهای عمومی آویزون هم میشن و دوتا دوتا راه میرن. یا تو پارکها (مثل جمشیدیه) با یه وضع ناجوری کنار هم میشینن که آدم خجالت میکشه نگاهشون کنه. انگار نه انگار چهار نفر دیگه دارن تو پارک قدم میزنن و میبیننشون!

Wednesday, July 26, 2006

World War III

George w.Bush and Tony Blair are at the white house dinner.one of the guests walks over to theme and ask what they're discussing.
"We are making up the plans for Word War III", says bush.
"wow", says the guest."and what are plans?"
"We're gonna kill one million Muslims and one dentist", answers bush.
the guest looks to be a bit cinfused."one ... dentist?",he says."why will you kill one dentist?"
Blair pats Bush one the shoulder and says,"What did i tell you? Nobody is gonna ask about the Muslims."

Sunday, July 23, 2006

بازی

دوست ندارم با حرف های نیش دارت رولت روسی بازی کنی.
دوست دارم حرف آخرت را وسط مغزم شلیک کنی.

Monday, July 17, 2006

خالی

دیشب، من بودم و ماه، اما تو نبودی. در فراغت ستاره خیالم را نورانی کردم تا جای خالیت در کنار ماه به چشم نیاید. اما ستاره هر چه پرنور شد جایت بیشتر پیدا بود. گفتم به کهکشانهای دور و نزدیک خاطره سفر کنم تا دیگر ماه را نبینم. غرق شدم در کهکشانی دور. به خیالم دیگر مشکلی نبود. اما بود تا از کهکشان سرک می کشیدم، از آن دور ماه را میدیدم و جای خالیت را .
آنقدر در خاطره ها پرسه زدم تا صبح زمین برسد و ماه محو خورشید شود. خورشید آمد و ماه رفت و دیگر معلوم نبود جای خالیت کجای این آسمان است.