Showing posts with label اجتماعی. Show all posts
Showing posts with label اجتماعی. Show all posts
Thursday, June 7, 2007
با سمانه مشغول قدم زدن بوديم، يه خانم تر و تميز و تيپ كارمندي آمد جلو و رو كرد به طرف من، و گفت:
آقا ببخشيد ما براي بيماران سرطاني پول چمع مي كنيم، شما مي تونيد يه كمكي بكنيد.
بهش گفتم: از كجا آمدي شما.
گفت: بيمارستان شهداي تجريش.
گفتم: قبضي، رسيدي چيزي؟
گفت: نه اين كارا كه ديگه رسيد نمي خواد.
رو كردم به سمانه و يواشي بهش گفتم، چي مي گه اين، چي كارش كنم؟ سمانه گفت من يه مدت اون بيمارستان مشغول بودم، گفتم خوب بهش بگو پس.
سمانه برگشت بهش گفت: بله خانم منم از پرسنل اونجا هستم.
تا اين رو گفت، خانم هل شد و با يه موفق باشيد انگاري فرار كرد اصلا.
رفت يكي ديگه رو سركيسه كنه.
Friday, May 25, 2007
مستند
فیلم بردار یکی از آخرین گروه هایی رو نشون میده که قبل از سقوط خرمشهر دارن مقاومت می کنند. راوی هم یه چیزهایی میگه و بعد میره سراغ یکی از رزمنده ها.
-شما چند وقته توی شهر دارین می جنگین؟
-حدود یک ماه
-از خانواده تون خبر دارین؟
-نه
-شما زن و بچه هم دارین
-( با یه حالت حجب و حیای خاص) نه خیر نامزد دارم.
-حرفی اگه باهاش دارین از این طریق می تونین بگین.
-حرف که ... فقط اگه ندیدمش دیگه از همین جا باهاش خداحافظی می کنم.
--
من می خواستم یه پست دیگه ای بدم ولی توی این مستند هایی که توی این چند شب از جنگ پخش میشه این بالایی بد جور روم اثر کرد. نمیدونم! یه حالتی داشت این جوون ( که احتمال زیاد هم شهید شده چون چند وقت بعدش خرمشهر سقوط کرد) و اون جمله آخر رو یه جوری گفت که آدم تنش می لرزید.
ضایع کردن خون چنین آدمهایی واقعا باعث تاسفه! خیلی وظیفه سنگینی داریم....
Thursday, May 17, 2007
نه آن که تو می گویی
-چقدر وقت دارم؟
-اگه به حرف دلت گوش بدی هیچی، ولی اگه بخوای دو دو تا چهار تا بکنی تا آخر عمرت وقت داری.
فکر کنم همه همسن و سال های ما اون زمانی رو که عشق مثل فحش های آب نکشیده آمریکایی جزو کلمات ممنوعه صدا و سیما بود رو خوب یادشون باشه. یک موقعی از اون ور بوم افتاده بودیم و حالا داریم از این ور می افتیم.
این جمله ای که بالا نوشتم سفارش دایی به خواهر زاده اش بود تو یکی از سریال های تلویزیونی. شاید این ساده ترین جمله ای باشه که از زبان شخصیت های این روزهای برنامه ها و سریال های تلویزیونی درباره ازدواج و بررسی اهمیت عشق در آن، می شنویم!!!
واقعیت اینه که تفریط های اون موقع این افراط ها رو هم به دنبال می یاره. همه سریال های تلویزیون پر شده از عشق و عاشقی های صد من یه غاز که طرف ندونسته و نشناخته دل به یکی می بنده، اطرافیان خوبش هم اونهایی می شن که بهش می گن گوش به حرف دلت بده عشق رو بچسب و برو جلو، بدها هم اونهایی می شن که توصیه به فکر و آینده نگری می کنند.
عشق مفهوم خیلی ساده و عام و روونیه، عشق حقیقت قشنگی ه، دنیا با عشق ه که پایدار می مونه، ولی عشق نسیمی نیست که بیاد و بره، عشق احتیاج به مواظبت داره، احتیاج به آب و نور خورشید و خاک داره تا بتونه شاخه بده، ریشه بدوونه و تنومند بشه، وگرنه وقتی هنوز یک نهال کوچیکه خشک می شه و می ره پی کارش. باید خیلی حواس رو جمع کرد، آینده رو باید دید، البته تا اونجایی که شدنی ه. چرا کسی این رو تذکر نمی ده؟
-اگه به حرف دلت گوش بدی هیچی، ولی اگه بخوای دو دو تا چهار تا بکنی تا آخر عمرت وقت داری.
فکر کنم همه همسن و سال های ما اون زمانی رو که عشق مثل فحش های آب نکشیده آمریکایی جزو کلمات ممنوعه صدا و سیما بود رو خوب یادشون باشه. یک موقعی از اون ور بوم افتاده بودیم و حالا داریم از این ور می افتیم.
این جمله ای که بالا نوشتم سفارش دایی به خواهر زاده اش بود تو یکی از سریال های تلویزیونی. شاید این ساده ترین جمله ای باشه که از زبان شخصیت های این روزهای برنامه ها و سریال های تلویزیونی درباره ازدواج و بررسی اهمیت عشق در آن، می شنویم!!!
واقعیت اینه که تفریط های اون موقع این افراط ها رو هم به دنبال می یاره. همه سریال های تلویزیون پر شده از عشق و عاشقی های صد من یه غاز که طرف ندونسته و نشناخته دل به یکی می بنده، اطرافیان خوبش هم اونهایی می شن که بهش می گن گوش به حرف دلت بده عشق رو بچسب و برو جلو، بدها هم اونهایی می شن که توصیه به فکر و آینده نگری می کنند.
عشق مفهوم خیلی ساده و عام و روونیه، عشق حقیقت قشنگی ه، دنیا با عشق ه که پایدار می مونه، ولی عشق نسیمی نیست که بیاد و بره، عشق احتیاج به مواظبت داره، احتیاج به آب و نور خورشید و خاک داره تا بتونه شاخه بده، ریشه بدوونه و تنومند بشه، وگرنه وقتی هنوز یک نهال کوچیکه خشک می شه و می ره پی کارش. باید خیلی حواس رو جمع کرد، آینده رو باید دید، البته تا اونجایی که شدنی ه. چرا کسی این رو تذکر نمی ده؟
Subscribe to:
Posts (Atom)