Monday, May 31, 2004

Undo

ای کاش زندگی های ما دکمه Undo داشت!
ولی خوب حالا که نداره باید چه کرد؟
باید جوری عمل کنیم که به Undo احتیاجی نباشه ، تا یه کاری رو درست انجام دادیم سریع Save کنیم یه زمانی هم اگر خدای نکرده با “bad command or file name “ بر خوردیم ناامید نشیم و به جای Abort یا Ignore سعی کنیم تا جایی که میشه Retry کنیم!

خندون باشین قندونا!

Sunday, May 30, 2004

امان از این زلزله!

این از دیروز که سر کلاس بودیم و مشغول گوش دادن به سخنان حکیمانه استاد که ناگاه صدای <استاد استاد زلزله> از اخر کلاس به گوش رسید و برای لحظاتی قیافه این ذانشجوی جزوه به دست در حال فرار(که باید بگم از اقایون بودن!!) مایه مسرت ما رو فراهم کرد.
اینم از امروز که صدای <بچه ها زلزله> از استاد گوشهایمان را نوازش داد و باعث شد ادامه کلاس در هوای ازاد کنار پاپیتال ها و صدای گنجشکان و صد النته صدای انواع و اقسام وسایل نقلیه و چشما ن گرد شده دیگر دانشجویان برگزار شود.
خداوند سومی اش را به خیر فرماید

Saturday, May 29, 2004

طاق كسري

خيلي شيك پز ميده، همون موقع كه عمراً بفهي چي شد! بعداً ميگيري چه كلاهي سرت رفته!!

فوتبال و بخت ما!

اخه یکی نیست به این مسئولان برگزاری مسابقات فوتبال حالی کنه که بابا! این جامها رو یه موقعی بگذارید که ما با وجدان راحت ببینیمشون!
امروز اخبار ورزشی داشت برنامه مسابقه های جام ملتهای اروپا رو اعلام می کرد که دیدیم بله ! مطابق معمول صاف وسط امتحانا مراحل حساس جام ملتهای اروپا هست!
ای لعنت به این شانس! (دغدغه رو حال می کنید؟)

اینجانب از همینجا همه ی شایعات مربوط به آمدن زلزله در تهران را تکذیب میکنم! حرفیه؟

Friday, May 28, 2004

اندر اهمیت املاء

من نمیدونم چرا طو این وبلاگ دیکطه کلمه حا اینغدر محم شده؟ آغا هالا مگه فرغی حم میکمنه که به جای ثلام اشطباحی بنویسیم صلام؟ نه بابا حیچ چیظ خاسی نمیشه!
واغعن چیزی میشه! من که فرغ خاثی هص نمیکنم!
(حالا اهمیت دیکته مشخص شد عزیزان؟)

صندل

رفته بودیم حج، همون روزهای اول رفتم از این صندل عربی ها گرفتم و تا آخرین روز با همون همه جا می رفتم. اونجا تقریبا هیچ مردی رو پیدا نمی کردی که جوراب پاش باشه و پوشیدن صندل بدون جوراب اصلا نشانه بچه سوسول بودن نبود!! حالا تو ایران هم بهتر شده، یادم هست زمان مدرسه اگه کفش تابستونی رو بدون جوراب می پوشیدی مورد غضب خاص و عام قرار می گرفتی!
ما مصبیتی داریم تو ایران ها! یهو یه چیزی صورت بد به خود می گیره یه چیزه دیگه صورت خوش، بدون هیچ دلیل خاصی.
شاید مساله صندل یه چیز خیلی کوچک به نظر برسه. ولی عمیق تر که نگاه کنی می بینی که این مساله یه ریشه اساسی داره. وقتی یه عده خاص مثلا از صندل استفاده می کنند، یا یه عده خاص ورزش اسکی رو انجام می دن، یا از اون طرفش یه عده خاص پیراهن می اندازند روی شلوار، خیلی سریع این امر به تیپ تبدیل می شه. مثلا چرا باید صندل پوشیدن ژیگول بازی باشه و پیراهن روی شلوار انداختن نشانه مومن بودن!!!
حالا همه این ها رو گفتم که بگم من طبق معمول تابستون صندل خریدم، لطفا دوباره مسخره نکنید که تابستون شد و حامد دوباره کفی خریده!!!

Thursday, May 27, 2004

حالا روشنت میکنم!!

پستی سه شنبه دادم حرف های من نبود. من نه بی ادب هستم نه اینکه میخواهم بزنم تو پست مدرن و نه نیازی به واکسینه دارم...
اینهارو از زبون ناکسی شنیدم که با کسی اینجوری حرف میزد. راستش اینا تا شب تو سرم دور میزدن. فقط نپرسید که کی به کی این حرفهارو میزد. فقط بدانید ناکسی با کسی اینجوری حرف میرد. آخه درسته؟ نه، جون من درسته؟؟؟؟؟؟

Wednesday, May 26, 2004

دوستت دارم!

راستش خیلی خدا خدا کردم که هیچکس قبل من تولد طه رو بهش تبریک نگفته باشه...
خوشحالم که این افتخار رو دارم، طه ی ما یکسال بزرگ شده...
تولدش رو به همه تبریک میگم..
در ضمن، از وبلاگمون خیلی خوشم میاد، فوق العاده است
مثل همیشه بهترین باشید..

Tuesday, May 25, 2004

میشه این مسخره بازی رو تعطیل کنی؟ آره خودت..، مگه با تو نیستم؟ عجبا! خودشو زده به اون راه!من رو نگاه کن...! آهان، حالا شد...بیا اینجا! حالا شدی بچه آدم!

من و شپش

سلام و درود باد بر خوانندگان این مقال!
فی الحال دیدیم وقتی شعری گفتیم بی وزن و قافیه در باب عشقهای کاذب ، چرا شعری نگوییم اندر قالب نو که بهتر است و خوش نوا تر ! پس سرودیم شعر ذیل را:
شپشی در جیبم
می دود قاپ بدست
من در این اندیشه
که چرا شپش قصه ما پیپ نداشت!
روزی او را گفتم
شپشم ! پیپ نداری چرا؟
شپشم گفت تو هم پول نداری چرا؟
بعد از آن گفت شپش : گر تو را پولی بود
من نبودم اینجا ، نبودم قاپ بدست
کامپیوتر داشتم جاش
میزدم فیفا باهاش!
می رفتم من رالی
نوش می کردم رانی!
به شپش گفتم من: گر مرا پولی نیست
عشق و دل و ماه که هست ، آسمان هم آبی است
رفاقت مانَد و بس !
دوستی را دریاب!
شپشک گفت به من : نکنم این چنین
بکنم لیک چنین:
نروم از جیبت
بدوم در جیبت
بکنم من پیرت!
.... روزها می گذرد!
شپش قصه ما
قاپ بدست است هنوز
من ندانم آخر
که چرا شپش قصه ما پیپ نداشت!.......
( شاید داستان ادامه داشته باشد ، شاید هم نداشته باشد!)








Monday, May 24, 2004

عشقهای خیابون

مي خوام بگم از عشقهاي خيابون....................عشقهاي کشکي و مثل صابون
عشقي که تابلوست رو هواست پدر جون...............ميدونن اينو حتي هر جفتشون
عشقي که از چشم باشه و نه از دل..................معلومه عشق نيست ، هوسه پسر جون
از پسره بگم که هيچ حاليش نيست...................خانم ميخوادش برا کافه هاي بيست بيست
برا موبايل ، پول و ماشين سواري ...... .........همينم هست عاقبت دولا شتر سواري
مي بردش جاهاي با کلاسه...........................مي خردش بادمجونِ گلاسه!
خنده هاي زپرتي ، عشقهاي هارتي پورتي.............واللهِ ارزش نداره اين خانم اِفنتي
دختره چي؟ اونم حاليش نميشه........................آقا مي خواد، اما چيچي؟ سه نقطه!
خنده و قهر وچشمکاي هر چه بهتر.....................قلب مريض را ميکنه مريض تر
را ميره و ناز مياد هر چه بهتر ....................مريضتر رو ميکندش مريضتر!
اينم شد عشق پسر جون من؟........................کاره اينم آخه خانم جون من؟
آخرشم من که ميدونم چيه...........................دعوا ميشه ، بهانه و زلزله
همش يکه به دو بهمراه مرافه......................هر دو ميشن از دست هم کلافه
مي پيچونن ميرن جفتشون............................بعدش ميگن عشقم که شد کوفتمون!
عشق اونه که از ته اون دل باشه...................عشق اونه که يک شبه اي نباشه
عشق اونه که يکي باشه نه چندتا...................دل اونه که يک جا باشه نه صد جا
نميشه ديد عشق رو توي خيابون......................بايد بگيريدش هميشه از خداتون



Sunday, May 23, 2004

هر وقت این اهنگ ممد نبودی رو می شنوم نا خوداگاه شروع می کنم با هاش زمزه کردن.خیلی گیراست.با اینکه مال اولای جنگه ولی 30 ثانیش می ارزه به این کلیپای کلیشه ایی که برای اینکه نشون بده طرف رزمندس از N تا نمادو نشانه باهم استفاده ميکنن.بعدشم يه اقاهه اي که تا ديروز از اين اهنگاي دوست دارم ودوسم داري(!!) ميخونده حالا ميخونه :اي شهيد تو چقدر فلان و بهماني!!

يه چيزه ديگه روهم تو اين روزا خيلي دوست دارم.
يه کلام اشنا که با يه صداي اشنا تر ميگه:

شنودگان عزيز توجه فرماييد
خونين شهر
شهر خون
ازاد شد.

Saturday, May 22, 2004

40

بچه تر كه بودم دوست داشتم بدونم وقتي 20 سالم ميشه چه شكلي مي شم، اما وقتي 20 سالم شد يادم رفت ببينم چه شكلي شدم.

فرمالیزاسیون!

سلام دوستان
فکر می کنم اشکال اصلی کندی پیشرفت این مملکت اینه که همه چیز بعد از مدتی به سمت فرمالیزاسیون پیش میره. دو تا نمونه عرض می کنم تا مو ضوع روشن شه:
- تشدید مقررات راهنمایی و رانندگی – روز اول : اتوبان پر از موتور پلیس ، ماشین پلیس ، خود پلیس! که با جدیت رانندگان محترم را از دم تیغ رد می کنند. هفته اول : پر از موتور پلیس و خود پلیس که با هشتاد در صد جدیت قبلی رانندگان را مورد مرحمت قرار می دهند- سه هفته اول: پر از پلیس که همچینی زیاد هم به ملت گیر نمیدن!
- کارت دیدن در دانشگاه اینجانب-یک روز اعلام می کنند که از این به بعد کارتها همراهتون باشه که در غیر این صورت شما راهی به کسب علم نیست! روز اول :همه دانشجویان باید کارت داشته باشند اگر ندارند پرینت و کارت شناسایی و صد جور مکافات ( چند نفر به این خاطر که چیزی نداشتند دیپورت شدند!) هفته اول : شما می تونید یواشکی سروتونو پایین بندازید و بچپین تو! حالا اگه وجدان درد داشتید یه کارتی هم نشون بدین خوبه سه هفته اول : کلا بساط کارت دیدن تعطیل شده و روزایی که احتمالا خبری هست همچی! ای ! یه کارتی هم میبینن.
اشکال کار همینه دیگه ! اگر یک موردی قرار هست اجرا بشه ، باید تا آخر مثل همون روز اول سفت و سخت گرفته بشه که نتیجه بده ! نه اینکه بعد یه مدت همه بی خیال بشن و روز از نو روزی از نو ! درست عرض می کنم؟ نظر شما چیه؟
خندون باشید قندونا!

هر روز غروب را بی تو به نظاره می نشینم
که چگونه کوه های مغرب را
اتشی سرخ گون فرا می گیرد.
آه که اگر بیایی
خورشید
همواره کوتاه ترین سایه ها را
برایم خواهد ساخت.

Friday, May 21, 2004

و باز هم سوال...

یه سری گناه ها هستش، که حالا از نطر شرعی و یا عرفی و یا از هر دو نظر، در گروه خفن قرار می گیره. گناه هایی مثل ربا خواری، دزدی، مشروب خوری، زنا و ... .
تو عرف اجتماعی ما، کسی که اشتغال به این تیپ گناه ها داشته باشه، بهش می گن نامسلمون. نگاه اجتماعی این طوری است یعنی.
حالا، اومدیم و یکی هم ادعای مسلمونی داشت و هم مثلا مشروب خور بود. واقعیت یک چنین شخصیتی چیه. یک چنین آدمی نامسلمون هستش، یا یک مسلمان خطا کار؟

و

علیکم باالبینک و انه ینتهی بالسعاده بلاجنا.

Thursday, May 20, 2004

ببخشیدها، ولی به تو چه؟؟؟...قسمت 2

میخواهم از همین جا یک سوال مطرح کنم....
من نمیدونم که چرا این دخترها تو دانشگاه نمیتونن ببینن که ما پسر ها غیبت میکنیم....
البته خودم یه چیزهایی حدث میزنم...فکر کنم دلشون واسه ماها تنگ میشه طاقت دوریمون رو ندارن!
البته با شما نیستم ها! به دل نگیرD:

خرداد جون!

سلام عزیزان برادر!
این ماه خرداد که داره میاد رو قدر بدونید، از تک تک روزهاش سود ببرید بسیار ماه دوست داشتنی و خوبیه ، آدمهای متولد این ماه هم در نزد این حقیر بسیار عزیز هستند! ( همینجا هر کسی خردادی هست اعلام کنه که یک حالی ببریم!). خلاصه خوب ماهی آقا خوب.....

Wednesday, May 19, 2004

ببخشدها ولی به تو چه؟

امروز رفتم پیش استاد ، پرسیدم :استاد من چند تل غیبت دارم؟ گفت 2 تا. من پرسیدم چندتا غیبت دیگه میتونم داشته باشم؟ استاد گفت 2 تا ، واگر غیبتهات از 4 تا بیشتر بشه من مجبورم حذفت کنم... یه دختر خانوم شیرین عسل که شکرک زده بود از بس خود شیرینی کرده بود گفت :"استاد هر کی 4 تا غیبت کنه حدفه!"
هر کی میتونه من رو توجیه کنه که به ایشون چه ربطی داشته؟؟؟؟