Friday, September 2, 2005

انقدر همه چی قاطی پاطی شده که نگو. یه کار جدیدی رو شروع کردم که برام فرصت هیچی نذاشته. بیشتر از وقتی که ازم میگیره، فکر و روحیه و انرژی لازم داره. به عمرم یاد ندارم اینجوری همه کارام به هم به پیچه! دلم می خواد با یکی در بارش حرف بزنم و مشورت کنم ببینم به اینهممه وقت گذاشتنش می ارزه! من که همیشه از تجربه های جدید استقبال کردم و به قول یه بنده خدایی ( یه بنده خدای دیگه لطفاً قاطی نکنید!) مثل کلاغ به هر تجربه جدیدی یه نوک زدم، اما این یکی .... نمی دونم والا!
یه کارت ویزیت داغونم داده دستم گفته طراحیش و درست کن منم یادم نبود کامپیوتر رو اف دیسک که کردیم کورل روش نریختم حالا همچین توپ دستم مونده تو پوست گردو. اَه! پام هم گیر کرده لای دسته صندلی و پشتیش نمی تونم پاشم. یه تحقیق احمقانه هم سر کلاس جو گیر شدم قبول کردم حالا عین پروانه تو عسل توش موندم. یه دیکشنری آنلاین خوب سراغ ندارین که چهار تا لغت بیشتر از نارسیس داشته باشه زودم بشه دان لودش کرد که من هی دنبال کلمه تو آریان پور نگردم، بلکه این سرچ رو تو این وانفسا بتونم تحویل بدم؟!
هفته دیگه هم باید برم برا طرح امتحان بدم اگه قبول شم که دیگه این قضیه که ما رو علاف کرده منتفی می شه اما با این وقتی که من برا درس خوندن می ذارم باید معجزه ای چیزی بشه که قبولم کنند. بازم غر بزنم یا دیگه دو بامبی می کوبین تو مخم؟

آهان یه چیز دیگه! بابا چقدر شما ها.....! آخه من چی بگم بهتون؟! یه کم با دقت مطلب قبلی رو می خوندین انقدر نظرای عجیب غریب نمی دادین! خوبه من آخرش نوشتم مخاطب خاص. این یعنی اینکه اون مخاطب قبلیه نه دیگه. تازه فکر می کردم معلومه نمی خواستم بنویسم. بازم گلی به گوشه جمال حامد که فهمیده بود یکی دیگه است. اگه اونقدر خاص بود که به فول یادم نیست کی، نمی ذاشتمش اینجا. میلش می کردم!