Thursday, June 23, 2005

...

دیروز که از سر تنبلی نرفته بودم دانشگاه بعد از یه مدت طولانی باز صغری خانم رو دیدم. وقتی داشت ماهیانه اش رو می گرفت گفت .... تومنش رو هم میدم به مهری خانم، باز دیشب شام نداشت بده بچه هاش. منظورش از شام سیب زمینی پخته است نه اون غذاهایی که ما عادت داریم بخوریم.
و من چقدر اون لحظه دلم سوخت برای بچه های مهری خانم که به راحتی می شد من یکی از اونا باشم و امثالشون هم کم نیستند.
مردم نون شب ندارن بخورن و ما ایراد می گیریم که چرا فلانی بیت ا لمال رو صرف مردم!!! می کنه و به جاش 4 تا کتاب خوب چاپ نمی کنه، چرا به فرهنگی ها بن میده ( 30 هزار تومن ناقابل)؟انگار که فرهنگی ها قرار تا همیشه برای رضای خدا کار کنن و اگه یکی پیدا بشه که بخواد یه جوری یه گوشه از زحماتشون رو جبران کنه صدای همه در میاد که چرا به اونا کمک کردی، مگه ما آدم نیستیم؟ ما هم نیازهای خودمون رو داریم، ما دموکراسی میخوایم اصلاً کی به تو اجازه داده به معلم جماعت کمک کنی؟! تو به کار خودت برس! تو باید به سوپور برسی. (انگار نمی دونن که سوپور خیلی وقته حقوقش دست پیمان کاره و شهرداری براش هیچ کاره است.) بعد هم ناراحت میشیم اگر مردم تو انتخابات به کاندیدای مورد نظر من و توی روشنفکر و مرفه رای ندادن و همه رو از دم تیغ میگذرونیم که چرا این مردم نفهم و گوسفندد اینقدر شعور ندارن که بفهمن دموکراسی و تئاتر رفتن با F جان ها از نون شب هم واجب تره!!
هر چی به دور و برم نگاه می کنم می بینم آدمای ضعیف جامعه به درست یا غلط طرفدار احمدی نژادند و قشر قوی و مرفه سنگ هاشمی رو به سینه می زنند. معتقدم هر کی نیاز خودش رو داره و با توجه به نیازش تصمیم می گیره . قشر مرفه، قشر تحصیل کرده قشر روشنفکر و قشر مستضعف و من این آخری رو از همه محق تر میدونم.
در انتخابم شکی ندارم و مطمئنم که الان دیگه همه حتماً تصمیمشون رو گرفتن. اینا رو نمی نویسم که نظر دیگران رو تغییر بدم فقط می نویسم تا... حالا آخرش می گم چرا نوشتم.
تو رو نمی دونم اما من وقتی حرفای صغری خانم یادم میاد دیگه شام از گلوم پایین نمیره و فکر می کنم احتمالاً چقدر بچه های مهری خانم خوشحالن که امشب نون و سیب زمینی پخته شون به راهه! و گریه ام میگیره واسه خودم که مشکلم آویزون شدن از BF و GF تو خیابونِ و تا این مشکلم حل نشه باید برم قرص های ضد افسردگی بخورم و شب خواب های بد بد ببینم.

من به احمدی نژاد رای میدم به خاطر همون بن به فرهنگی ها و وام ازدواجی که به خیلی ها داد و ما صدامون در اومد که چرا وام میدی بابای من که داره. من که احتیاجی ندارم پس یکی دیگه هم نباید بگیره. من به خاطر همون دور برگردون هایی بهش رای میدم که بعضی ها میگن این مُسکنِ، راه حل نیست و من میگم که مسکن تجویز کردن بهتر از دست رو دست گذاشتنه. به خاطر همون سرویس های بهداشتی رای میدم که تا چند سال پیش نبود و همه شکایت داشتن که شهر ما فاقد حتی ابتدایی ترین امکانات شهریه. و امروز همون هایی که ادعای روشن فکریشون گوش فلک رو کر کرده شاکین که چرا با این ها چهره شهرمون رو زشت کردن!!

نمیفهمم ما دیگه چه جور آدم هایی هستیم . رسماً شدیم قوم بنی اسرائیل که هر کی هر کاری میکنه، خوب یا بد، فقط میخوایم ایراد بگیریم.
این تغییرات خیلی کوچیکه، میدونم. اما باز هم تغییره.
و به خاطر همین تغییرات به زعم ما ناچیزه که علی رغم تبلیغات فوق العاده گسترده هاشمی و معین اونی که رای تهران رو داره احمدی نژاده!

اونهایی که از رای نیاوردن معین ناراضی اند و میگن این مردم حقشونه هر بلایی سرشون بیاد، چرا نمی خوان بفهمند که شاید اصلی ترین دغدغه مردم ما واقعاً آزادانه بیرون رفتن با BF و GFیا خوندن کتابهای بدون سانسور یا دیدن فیلم ها و تاتر های آنچنانی نیست.شاید اون 50 هزار تومن که از نظر تک تک ما احمقا نه ترین شعار بود برای خیلی ها، خیلی واجب تر از دموکراسی باشه ( همونطور که ثابت شده که هست.)
من به احمدی نژاد رای میدم برای اینکه برنامه هایی که میگه میخواد اجرا کنه ( چون باید فرض رو روی این گذاشت که کاندیداها به حرفی که می زنن میخوان عمل کنند در غیر اینصورت که اصلاً برای چی دیگه رای میدیم.) خیلی عملی تر و نزدیک به ذهن تر میرسه، تا یه سری برنامه تکراری با آدم های تکراری. چون شعارش عدالت و محرومیت زداییه، نه خصوصی سازی و دموکراسی و حرف های دهن پر کن و با کلاس و قلنبه.
به احمدی نژاد رای میدم تا قشرمرفه جامعه قوی تر نشه و مردم متوسط رو ضعیف و ضعیف رو له نکنه. برای این به احمدی نژاد رای میدم که اگر 50 سال دیگه آدمهایی مثل بچه های مهری خانم وجود داشتند بتونند حداقل هر شب شام همون سیب زمینی پخته شون رو بخورند نه اینکه گرسنه بمونند.
من میخوام یه گروه متخصص و تحصیلکرده در امور کشور سازی سر کار بیان نه یه عده که نهایت تحصیلاتشون الهیاتِ و تنها هنرشون حرف زدن.

این شعار زشت و زیبا هم دیگه داره حالم رو به هم میزنه که انگار تنها دستاویز باقی مونده برای قشر تحصیلکرده کلود برناردی شده که اونی رو که باهاش حال نمی کنند رو بکوبونند.
من به همین زشت بدترکیبی رای میدم که معتقدم با علمش و دلسوزیش شاید بتونه ایران رو از صفر به یک برسونه.
طفلک مردم ما که عادت ندارن یکی یکم براشون دل بسوزونه و نمی تونند باورش کنند و میگن اگه احمدی نژاد تو این دو سال یه کم کار کرده برا این بود که رای ریاست جمهوری رو بیاره و من میگم اگه انقدر عاقل بوده که فهمیده از این راه میتونه رای تهران رو داشته باشه شاید اگه رئیس جمهور شه برای اینکه رای چهار سال دوم رو بیاره به کل ایران برسه.

در یک کلام به احمدی نژاد رای میدم چون مردم ضعیف تر با اونن و چون من جزو اون دسته ای نیستم که همه رو جز خودشون و همفکراشون احمق فرض می کنن. فکر می کنم که حتماً دلیلی برای کارشون دارن و من دلم میخواد اول همه مردم حداقل های زندگی رو داشته باشن بعد من نگران ریخت و پز رئیس جمهورم باشم!

اینا رو می دونی چرا نوشتم؟ چون همونطور که مثل هر روز داشتم این دنیای سایبر رو زیر رو می کردم طبق معمول کلی مطلب در نکوهش احمدی نژاد خوندم اما یکی دوتاش مال اون هایی بود که توقع نداشتم و یهو دلم برای اون و کارهایی که کرده و اینقدر بد دربارشون قضاوت میشه سوخت.
همین!

No comments: