Saturday, February 5, 2005

Once Upon a Time Ski

به نظر می رسه تمام الطاف خداوندی قراره در روزهای چهارشنبه بر این زمین ما نازل بشه.همین باعث می شه کسایی که مثل من خوره بازی در نمیارن قید اسکی رفتن رو بزنند در نتیجه کلاس ما به صورت ثقریباً خصوصی یعنی 3 نفره بر گذار شه!
می دونستم اسکی با حاله، اما دیگه نه انقدر. مدتها بود اینهمه بهم خوش نگذشته بود. برای آدمهای ندید بدید مثل من خیلی خوبه که هر چی هم بخورند زمین فقط بیشتر ذوق می کنند. این زمین خوردن من شده بود سوژه. تا قبل از اینکه بخورم زمین چون می ترسیدم خیلی مواظب بودم. اما یه بار که خوردم دیدم چیزیم نشد دیگه بی خیال شدم و اونقدر خوردم زمین که قرار شد تو کتاب گینس ثبتش کنیم. برا همینم تا امروز بدن دردی داشتم که بیا و ببین. به عنوان حسن ختام هم با یکی از بچه ها یواشکی رفتیم بالای بالا، ولی چون نمی تونستم تو سرعت بالا مسیر رو کنترل کنم رفتم طرف یه ساختمونی که اونجا بود فقط شانس آوردم کنار دیوارش کلی برف جمع شده بود منم رفتم تو برفا. همون موقع کمرم یه تقی کرد که هنوز که هنوزه درد می کنه. مسئولمون خیلی عصبانی شده بود و ترسیده بود، اون موقع کارد می زدی خونش در نمیومد. اما تو راه تهران که بودیم بهم گفت تو به درد تیم کوهنوردی می خوری هم وزنت کمه هم نترسی فقط باید یکم به حرف گوش بدی ( اینجا یه چشم غره هم بهم رفت که خیال ورم نداره!). بعد هم کلی از کلاسهای تخصصی شون که چیزایی مثل سنگ نوردی و یخ نوردی و بهمن شناسی (؟) و نقشه خوانی و ... گفت که حسابی دلم و آب کرد. حالا اگه بتونم مامانم رو راضی کنم قرار عضو شم. همیشه کم نگرانه، این قضایای اسکی رو که شنید بد تر هم شد. حالا شما تا اطلاع ثانوی دعا کنید ببینیم چی می شه.

کلام آخر: برای اینکه با کلاس جلوه کنید زمستونا باید برید اسکی ;)

No comments: