Friday, January 7, 2005

پ.ن

دلم تنگ است
دلم برای دیدنش تنگ است
کی رخ می نماید؟

نمی دانم
....

کی یادشه از کجا دزدیدم؟!

****
پاورقی مطلب قبل:
به نظرم توضیح دادن روی یه پست کار جالبی نمیاد از نظر من قشنگیه مطالبی که تا حدی نا مفهومه به کامنت هاشه! این که ببینی نظرات چقدر متفاوت و بعضاً چقدر عجیب غریبند!
اما ماشا ا... ایندفعه اینقدر حرفای 6 در 4 (منظورم خیلی خیلی دور از مطلب، یهو فکرنکنید توهینه!) دیدم که فکر کرم یه تو ضیح کوچولو بد نباشه:
پگاه جان تقریباً گرفته بود قضیه از چه قراره. باز جای امیدواری داره که یه نفر یه چیزایی فهمیده!!
آرزو خانم، آقای اخوان مسئول تیم کوه نوردی دانشگاه ماست. چند وقت پیش بردمون دشت هویج که در ارتفاع 2400 متری قرار داره و جای فوق العاده قشنگیه مخصوصا با برفی که تا زیر زانوهات می رسه. یه دشت خیلی بزرگ که با قله ها محصور شده. خیلی خیلی قشنگ و رویایی.
اکسیژن بانوی منحرف، آقای اخوان اقلا 100 سالی از عمرش میگذره و بیشتر به یه دونه استخون شبیه که با پوست روکشش کردی تا آدم!!

دهن آدم رو باز می کنن.!.؟.!.؟.!.؟
جواب همه رو دادم؟ نبود؟

****
بعداً:
دلتنگی روزهای ابری به اضافه روزمرگی های عصر جمعه، می شه یه چیز مزخرفی مثل حال الان من!

No comments: