Monday, November 8, 2004

وقتی یه چیزی زنگ می زنه!

یکی از بلاگر های محترم چندوقت پیش ها گفته بود یا رومی روم یا رنگی زنگ. خوب راستش من اون موقع زیاد باهاش موافق نبودم. اما الان بد جورموافقم و می خوام زنگی باشم، یعنی از وقتی که دیدم قرار به زنگی بودن، تصمیم گرفتم همچین زنگی بشم که خودم هم کف کنم.
وقتی یه تصمیم خرکی مثل الان می گیرم آی حالم خوب می شه، آی حالم خوب می شه. اصلنا من بد جور احساس می کنم که عاشق خودم هستم وقتی شیطون می ره تو جلدم. الانم بد جوری رگ خود محبت کردنم قلنبه شده.
به دلیل همین تصمیم خاق الساعه هم زدم یه چیزی رو پاک کردم که دیگه راه برگشت نداره. حالا که پاک شده ها، یه احساس خوبی دارم، همچین که حس می کنم این بارون هم امشب داره به خاطر من می باره! خنکِ خنک.
اون وقته که فکر می کنم: چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؟
واقعاً چه اهمیتی داره؟!

No comments: